تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
تحمّل نيش و آزار زنبوران نيست ! بارى ، در اين سفر هرگاه نامى از عشق و محبّت خداوند ، به ميان مىآمد حالت وجد و بهجت و سرورى به حضرت آقاى حدّاد دست مىداد كه لايوصَف بود ؛ و با اينكه در آن زمان و آن سنّ و سال بسيار افتاده شده بودند ، و از طرفى أسفار أربعهء ايشان تمام شده و آن حرارت سابق فرو نشسته بود ، ولى با نام عشق خدا نشاطى خاصّ پيدا مىكردند . مىفرمودند : خداوند يكپارچه نور است ، يكپارچه عشق است ، خدايى كه چنين است أصلًا عذاب از او متمشّى نمىشود ! اين عذاب به جهت بُعد و دورى ما از آن عالم نور و آن عالم عشق و محبّت است و إلّااز عالم نور عذاب نمىآيد . آقاى حدّاد رحمة الله عليه به تمام معنى ، مستغرق در عالم‌توحيد بوده و در عالم وحدت سير مىكردند ، و اگر چه با بدن خاكى خود با ما همنشين بودند ، أمّا جان ايشان در عالم إطلاق طيران داشت و از مائدهء علوم كلّيّهء إلهيّه بهره‌مند مىشد . فلذا در اين سفر وقتى از خدمت ايشان سؤالى مىپرسيديم بايد چندين بار تكرار مىكرديم تا به اين سو التفات كنند . مىفرمودند : وقتى با من صحبت مىكنند متوجّه نمىشوم ، بايد چند بار تكرار كنند تا خودم را جمع كرده و متوجّه شوم چه مىگويند . إحاطهء عجيب و شگفت‌آورى بر نفوس داشتند ، بگونه‌اى كه هر سؤالى مىكرديم فوراً جواب مىدادند . ولى در اين سفر برخى از سؤالها را كه مىپرسيدم ، مىفرمودند : « صبر كنيد پدرتان مشرّف شوند و ايشان جواب دهند . من هرچه داشتم به ايشان دادم . » و شايد غرضشان اين بود كه ما را از آن پس به حضرت علّامهء والد سوق دهند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 298 | السيد محمد صادق الطهراني