راحتى و آسايش آن رنج و محنت است ؛ با درد و بيمارى آغاز مىشود و با قتل و مردن در أثر مقاسات و تحمّل شدايد آن پايان مىپذيرد . »
بارى ، از خدمت حضرت آقاى حدّاد سؤال كردم كه آيا شدّت محبّت به خدا موجب ابتلاء به بيمارى و ناراحتىهاى قلبى نمىشود ؟ و در صورت احتمال ابتلاء چه بايد كرد ؟ آيا نبايد براى حفظ سلامتى ، دست از محبّت خدا شست و طريق ديگرى را براى لقاء حضرت أحديّت اختيار نمود ؟ « 1 »
فرمودند : « خير ، زيرا محبّت پروردگار محيى انسان است و جان را زنده مىكند . »
توضيح اين معنى اينكه : گرچه شايد بدن در أثر ابتلاء به هجران و فراق حضرت پروردگار نحيف و لاغر شده و يا قلب در أثر تحمّل تألّمات وارده از جانب عشق مبتلا شود و خلاصه آنچه ابن فارض فرموده همه اتّفاق بيفتد ، أمّا اين عشق و محبّت ، انسان را زنده مىكند و به او حيات خالده و طيّبه مىبخشد و حيات حقيقى و واقعى رهين عشق و محبّت و مهرورزى با حضرت پروردگار
هامش
( 1 ) . علّامهء والد در شرح أحوال آية الحقّ و العرفان مرحوم آقاى أنصارى قدّسسرّه مىفرمايند : يايشان در أثر فشار و شدّت عشق و شوق وافر به لقاى حضرت حقّ متعال و سپس درخواست و طلب فناى در ذات أحديّت و نداشتن راهنما و استاد و رهبر ، چون به نظريّهء خود عمل مىكردهاند دچار كسالت قلب شدند ، و چون خودشان طبيب قديمى بودند پيوسته از گياهان و عقاقير مفيد و مروّح قلب استفاده مىنمودند .
يكسال مانده به آخر عمر شريفشان براى مدّت يكماه به طهران آمدند و به حقير فرمودند تا برايشان از دكتر اردشير نهاوندى كه متخصّص قلب بود وقت گرفتم . چون ايشان را تحت معاينهء دقيق خود قرار داد ، از جمله گفت : اين قلب بيست سال است كه در تحت فشار شديد عشق واقع است . آيا شما خاطرخواه بودهايد ؟ ! فرمودند : بلى ! پس از آنكه بيرون آمديم به حقير فرمودند : عجب دكتر دقيق و بافهمى است ؛ او درست تشخيص داد ، اما فهم آنكه اين خاطرخواهى براى چه موردى بوده است ، در حيطهء علم او نيست . » ( روحمجرّد ، ص 53 )