اين موحّد عظيم در وجد و حركت درآمده و اين كلمات بر صفحهء كاغذ منقّش شد ، مناسباست كه برخى از فرمايشات و حالات ايشان ، خصوصاً شمّهاى از خاطرات مربوط به آخرين تشرّف حقير به محضرشان در زينبيّه كه مشتمل بر دقائق و ظرائف سلوك راه خدا و راهگشاى سالكينالىالله است بيان شود .
سفر سوريه
در آغاز محرّم الحرام سال 1400 هجرى قمرى بنا بر اين شد كه حقير به قصد زيارت عقيلهء بنىهاشم ، حضرت زينب كبرى سلاماللهعليها و سپس ملاقات و ديدار با حضرت آقاى حدّاد كه ايشان نيز در ذىالحجّةالحرام 1399 همراه أهلبيت و يكى از فرزندانشان براى زيارت بىبى سلاماللهعليها مشرّف شده بودند ، به صوب شام عازم شوم .
توضيح اينكه : چند سالى بود كه دولت عراق راه ورود زائرين ايرانى را بسته بود و حضرت آقاى حدّاد نيز نمىتوانستند به ايران بيايند و لذا در اين چند سال ملاقاتى بين حضرت علّامهء والد و حضرت آقاى حدّاد صورت نگرفته بود .
در ذىالحجّهء 1399 كه آقاى حدّاد به زينبيّه مشرّف مىشوند و بر جناب حاجأبوموسى وارد مىگردند ، به ايشان امر مىكنند كه علّامهء والد را از آمدنشان به سوريه مطّلع گردانند و حاج أبوموسى نامهاى به علّامهء والد ارسال نموده و تشرّف آقاى حدّاد را أطّلاع مىدهند و مىگويند خبر دهيد كه به سوريه مىآئيد يا نه ! و چون مدارك علّامهء والد براى سفر مهيّا نبود و خبردادن به وسيلهء پست نيز حدأقّل ده روز وقت استيعاب مىنمود ، به حقير امر نمودند تا عازم سوريه شوم تا علاوه بر زيارت حضرت زينب كبرى سلاماللهعليها و سپس ديدار مرحوم حدّاد ، خبر آمدن علّامهء والد را نيز به ايشان برسانم و ايشان پس از چند روز به سوريه مشرّف شدند .
هنگام عزيمت ، حضرت علّامهء والد فرمودند : در شام دائماً مصاحب و
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٨٦