السَّلامُ عَلَيْكَ يا سَيّدى و سَنَدى السيّدمحمّدحسين . . .
السَّلامُ على سيّدِنا و مولانا السَّيِّدمحمّدحسين . . .
بسمه تعالى ، إلى جَنابِ أخى و روحى و مَولاىَ ، السّيِّدمحمّدحسين سلامُاللهعلَيك !
خيالك فى عَينى و اسمُكَ فى فَمى * و ذِكرُكَ فى قلبى فَأينَ تغيبُ
نوشته بوديد كه : دستور . گفت : اى دستور ! دستور خواهى . اى قيامت ! تا قيامت راه چند ؟ ! . . .
بسم الله الرّحمن الرّحيم ، إلى جَنابِ السَّيِّدالجليلِ حَبيبى و مكانِ الرّوح من جَسَدى ، السَّيِّدمحمّدحسين حفظهالله . . . چرا دلت از من گرفته ؟ ! وقتى دلت از من گرفته مىشود ، قبض بر بنده حاصل مىشود . . . « 1 »
حالات اين دو بزرگوار نيز به طور موازى و همزمان طلوع ميكرد ؛ در همان دوران كه حال فناء و انصراف از عالم طبع و كثرت بر مرحوم حدّاد غلبه نموده بود و آتش عشق و محبّت در ايشان ظهور و بروز داشت ، علّامهء والد نيز در طهران نظير همان حالات را داشتند « 2 » و زمانى كه مرحوم حدّاد به فعليّت تامّه رسيده و آن شور و عشقها تبديل به آرامش و طمأنينه شد ، ايشان نيز به فعليّت تامّه رسيده و همان طمأنينه و سكون در وجودشان مشهود بود .
علّامهء والد چون به محضر حضرت آقاى حدّاد رسيدند ، با تمام وجود تحت تبعيّت ايشان در آمده و مطيع محض بودند و مرحوم حدّاد نيز هر چه از
هامش
( 1 ) . روح مجرّد ، ص 471 ، 472 ، 473 ، 478 ، 537 .
( 2 ) . شدّت حالات فناء و انصراف تام در مرحوم حضرت آقاى حدّاد - طبق نقل علّامهء والد در روح مجرّد در شرح سفر اوّل به عتبات - متعلّق به حدود سال 1381 هجرى قمرىاست كه مصادف است با حالات فنائى خود علّامه والد در طهران و دوران صباوت اين حقير كه شرحى اجمالى از آن گذشت .