همراه حضرت آقاى حدّاد باشيد و أبداً از ايشان جدا نشده و در همان مكانى كه ايشان إقامت گزيدهاند ، شما نيز اقامت كنيد .
محل اقامت ايشان در حجرهاى داخل صحن شريف زينبيّه بود كه به مرحوم حاج أبوموسى محيى كه متصدّى أمر نذورات و تبرّعات حرم مطهّر بودند تعلّق داشت .
حقير لدىالورود به حجرهء جناب حاج أبوموسى وارد شده و از ايشان سراغ آقاى حدّاد را گرفتم ، جناب حاج أبوموسى گفتند : حضرت آقاى حدّاد هر روز صبح به حرم مطهّر مشرّف شده و تا حدود أذان ظهر در آنجا مىمانند . بنده نيز به حرم مطهّر مشّرف شدم و به محض ورود به روضهء مقدّسه ديدگانم به آفتاب توحيد حضرت آقاى حدّاد كه در زاويهاى از حرم مطهّر نشسته بودند روشن شد . ولى طبق دستور علّامهء والد كه در اوقات تشرّف به مشاهد مكرّمه ابتدا بايد به زيارت آن مشهد مقدّس مبادرت نمود ، به زيارت بىبى شتافته و ضريح مقدّس را به بغل گرفته و خدمت حضرت زينب سلاماللهعليها عرض ادب نمودم و بعد از انجام زيارت خدمت حضرت آقاى حدّاد رسيدم .
ايشان با كمال تواضع و ملاطفت و مهربانى كه شيوهء أخلاقى ايشان بود ، استقبال نموده و حقير را در آغوش مهر خود گرفتند . با يكديگر معانقه نموده و نشستيم .
از آنجا كه رژيم عراق راه تشرّف زائرين ايران به عتبات عاليات را بسته بود ، مدّت زيادى بود كه ايشان را زيارت نكرده و در آتش غم و هجران اين استاد عزيز و حميم مىسوختم . حال بنده در وقت ملاقات با ايشان بسيار منقلب و سيلاب اشك از ديدگان اين بنده جارى بود و گريه مرا امان نمىداد . و زبان حال حقير در آن وقت اين أبيات از لسانالغيب خواجهء شيراز رحمة الله عليه بود .
هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز