در مراجعت از سفر شام وقتى خدمت علّامهء والد رسيدم ، اين واقعه و شرح حال آقاى حدّاد را براى ايشان عرض كردم . فرمودند : اين طمأنينه و سكون و آرامش كمال ايشان است . الآن ديگر از آن شرابهاى زنجبيل گذشته و از شراب كافورى نوش مىكنند كه مختصّ به أوليائى است كه به مقام عبوديّت محض رسيدهاند ،
عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً .
« 1 » و همين معنى براى شما خوب است . « 2 »
هامش
( 1 ) . آيه 6 ، از سورهء 76 : الدّهر : « چشمهء كافور چشمهاىاست كه عبادالله از آن به طور خالص مىنوشند و آن چشمه را شكافته و آبش را ظاهر مىسازند . »
( 2 ) . علّامهء والد قدّس الله نفسه ضمن شرح نهرهاى جارى در بهشت در كتاب شريف امامشناسى ، ج 1 ، ص 187 تا ص 189 مىفرمايند : يأفرادى از متوسّطين هستند كه در أثر تجلّيات صفات خدا و مشاهدهء أسماء محو جمال او مىگردند . براى آنكه طلب و عشق آنها هميشه زنده باشد و حرارت در آنها به اندازهء كافى موجود باشد ، در كاسههاى شراب آنها قدرى از نهر زنجبيل كه مادّه گرم و با حرارتىاست مخلوط مىكنند ؛وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا * عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا. زنجبيل نهرى است كه سلسبيل ناميده مىشود ، و از شدّت خوشگوارى و ذوق شاربين را در حرارت طلب مىآورد .
البتّه اين افراد چون اشتياق و عشق آنها به أعلى درجه نرسيده ، از زنجبيل خالص به آنها نمىآشامانند ، بلكه از نهر زنجبيل در كأس آنها ممزوج نموده و بدانها مىدهند . و چون هنوز اشتياق سير در صفات را دارند ، بنابراين محبّت آنها از لذّت حرارت طلب پاك نشده است ، و گاهى كه از واردات و تجلّيات جمال آرامش و سكونى پيدا مىكنند ، از چشمهء كافور در كأس آنها ريخته مىشود . كافور خنك و معطّر بوده ، و موجب آرامش و سكون او ميگردد ؛إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً .چون هنوز به مقام جمع نرسيده و در عين جمع ذات مستغرق نگشتهاند ، لذا آن آرامش مطلق و آن سكون منجميعالجهات براى آنان نيست . آن براى كسانى است كه به مرحلهء عبوديّت مطلقه آمده و از عبادالله شده باشند ؛ آنها از مقرّبيناند و از اصل چشمهء كافور مىآشامند ، و علاوه به قلب و دلِ هر كه استعداد داشته باشد ، از آن چشمه جارى مىكنند -