حضرت آقا به مرحوم حدّاد عشق داشتند ، ايشان نيز به آقا عشق داشتند و صحبت و گفتگويشان و مجالس انسشان ، استاد و شاگردى نبود ، مجلس انس دو رفيق با يكديگر بود . و در عين اينكه تكريم و احترام بين اين دو بزرگوار برقرار بود ، ولى در كمال انس مانند دو برادر با هم مصاحبت داشته و هر دو از هم استفاده مىنمودند ؛ و بر اين حقيقت شواهد و قرائن ، بسياراست .
حضرت علّامهء والد ، پيراهنى از مرحوم حدّاد داشتند كه آن را به عنوان تيمّن و تبرّك نگهدارى مىنمودند و نيز تكّهاى از عمامهء سبز ايشان داشتند كه برايشان بسيار محترم بود ، هنگاميكه حضرت آقا قسمتى از عمامهء ايشان را طلب مىكنند مرحوم حدّاد مىفرمايند : براى چه مىخواهيد ؟ حضرت علّامه در پاسخ مىگويند : « با هر تار آن مردهاى را زنده مىكنيم . » و واقعاً هم همينطور بود . « 1 »
نظير همين برخورد را مرحوم حدّاد نيز با ايشان داشتند . يك بار حقير در بيرونى منزل آقاى حدّاد خدمت علّامهء والد بودم و آقاى حدّاد در منزل نبودند .
ايشان مشغول اصلاح مو و محاسن بودند و بنده كمك مىكردم . وقتى حضرت آقاى حدّاد تشريف آوردند ما هنوز مشغول بوديم ، بعد از اينكه كار تمام شد و قبل از اينكه موها جمع شود ، ناگهان آقاى حدّاد موها را مشت كرده و در كيسهاى گذاشتند و آن كسيه را درون گنجهشان مخفى كرده و در گنجه را نيز قفل نمودند .
هامش
( 1 ) . عمامه و جامهء علّامهء والد نيز همينطور بود . خانم جابر ( أهلبيت مرحوم شهيد دكتر چمران ) أيّدها الله ، براى حقير نقل مىكردند كه : « مرحوم علّامه قسمتى از عمامهء خود را به بنده مرحمت نمودند ، و من مقدار كمى از مرحمتى حضرت آقا را به خانمى كه ساليان سال بچّهدار نمىشد و علاقهء شديد به فرزند داشت ، دادم ، به بركت آن تكّه از عمامه ، آن خانم خيلى زود صاحب فرزند شد . » و أمثال اين قضايا مكرّر اتفاق افتادهاست .