رابطهء استاد و شاگردى رابطهء خاصّىاست ، استاد همواره در رتبهء ما فوق شاگرد بوده و بر او سيطره و احاطه دارد و شاگرد هميشه در رتبهء مادون است و دائماً از نفس استاد استفاضه كرده و بهره مىبرد . گرچه استاد نيز گاهى از نفوس شاگردان استفاده مىكند ، مثل مجلس ذكرى كه چند شاگرد با استاد خود در آن به عشق خدا گرد هم آمده باشند ، در چنين مجلسى استاد نيز از آن توجّه خاصّى كه به واسطهء جمعيّت قلوب حاصل شده بهره مىبرد و در آن مجلس هر كس به قدر سعه و ظرفيّت خود استفاده مىكند ؛ استاد به ميزان خود و شاگرد نيز به ميزان و مقدار خود . ولى اين گونه استفادهها محدود است و چنين نيست كه از نفس شاگرد به استاد چيزى إفاضه شود بلكه هميشه إفاضه از نفس استاد به شاگرد است .
اما در باب رفاقت استفادهها دوطرفه بوده و دو رفيق با هم سير مىكنند ، گرچه يكى از ايشان كمى جلوتر باشد و يا تندتر برود و يا زودتر راه را آغاز كرده باشد . دو رفيق از يكديگر دستگيرى باطنى كرده و به هم مدد مىرسانند و نقائص هم را جبران مىكنند و خلاصه بار يكديگر را مىكشند و در طريق وصول به مطلوب يكديگر را يارى و اعانت مىكنند .
از آثار مترتّب بر رفاقت و مؤاخاة فىالله ، استفاده از أنوار ملكوتى أعمال عبادى إخوان صدق از يكديگر و سهيمبودن در عطاياى ربّانى حضرت حقّ مىباشد ، به نحوى كه رفقاى طريق در مسير تقرّب به حضرت پروردگار از نور يكديگر بهره برده و متنعّم مىشوند ؛ چنان كه از امام صادق عليهالسّلام روايت شده است كه :
الْمُؤمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ « 1 » .
فلذا علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه مىفرمودند : رفقا در ليالى قدر براى عبادت و مناجات و راز و نياز به درگاه حضرت قاضىالحاجات دور هم جمع شوند و به عبادت مشغول گردند تا اگر عدّهاى از اينها خسته شده و دست از
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 71 ، ص 311 ، ح 67 .