تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بگذران از جان ما سوءالقضاء * وامَبُر ما را ز اخوان صفا تلخ‌تر از فرقت تو هيچ نيست * بىپناهت غير پيچاپيچ نيست « 1 »
و نيز ترجمان‌الأسرار خواجه حافظ عليه الرّحمة ميفرمايد :
دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق « 2 »
يعنى رفيق ، معدّ و معين براى صعود به درجات قرب بوده و كيميايى است كه در أثر صحبت به تدريج مس وجود را مبدّل به زر ساخته و آدمى را به سعادت و سرمنزل مقصود مىرساند و بىبهره‌بودن از چنين رفيقى موجب حرمان از آثار رفاقت و مصاحبت با او مىشود و افسوس و حسرت سختى را درپى خواهدداشت . رفيق حتّى اگر در رتبه‌اى پائين‌تر نيز باشد ممكن است رفيقش را مدد كند كه نمونهء آن جريان علّامهء والد با مرحوم حاج عبدالزّهراء گرعاوى است كه خود ايشان در معادشناسى بدان اشاره فرموده‌اند « 3 » ، و حتّى ممكن است يكى از دو
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، دفتر أوّل ، ص 101 . ( 2 ) . ديوان‌حافظ ، ص 135 ، غزل 305 . ( 3 ) . در معادشناسى ، ج 7 ، ص 116 تا 119 آورده‌اند : « دوستى داشتم به نام حاج عبدالزّهراء گرعاوى نجفى ، از اهالى اطراف نجف اشرف ، از قبيله گرعاوى و از معيدىهاى آنجا و ليكن از طفوليّت در نجف اشرف بوده است ، مردى بود بسيار باهوش و سريع‌الانتقال و تندذهن و درعين‌حال متديّن و عاشق حضرت أبا عبد الله الحسين عليه‌السّلام ، داراى حال بكاء و گريه‌هاى طولانى و شوريده ، و بدين‌جهت از مكاشفات صوريّه و مثاليّه نيز برخوردار بود . شغلش در بغداد و منزلش در كاظمين عليهماالسّلام ، و خود نيز داراى ماشين سوارى بود ، و خودش راننده آن بود و شبهاى جمعه براى زيارت به كربلا مشرّف مىشد ، و غالباً براى صلهء أرحام و زيارت قبر مطهّر حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام به نجف‌اشرف مىآمد . -
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 277 | السيد محمد صادق الطهراني