ألا فى سَبيلِ الحُبِّ حالى و ما عَسى * بِكُم أن الاقى لَو دَرَيتمُ أحِبَّتى ( 7 )
أخَذتُم فُؤادى وَ هُو بَعضى فَما الَّذى * يَضُرُّكُمُ أن تُتْبِعوهُ بِجُملَتى ( 8 )
وَجَدتُ بِكُم وَجدًا ، قُوَى كُلِّ عاشقٍ * لَوِ احتَمَلت مِن عِبْئِهِ البَعضَ كَلَّتِ ( 9 ) « 1 »
1 . آرى ، به واسطهء نسيم خوش صبا كه با خود رائحهء جانفزاى دوستان مرا به ارمغان مىآورد ، قلب من بسوى آنان مشتاق شد . وه ! چه خوشاست آن نفخهء دلانگيز زمانى كه از مهبّ خود به وزش در آيد .
2 . نسيم صبا شبانگاهان از نزد دوستان من به وزش درآمد و صبحگاهان احاديث آنان را كه مجاوران عذيب هستند ، پنهانى براى قلب من بيان نمود و مرا مسرور و شادمان ساخت .
3 . شب هنگام اگر طيف خيال او در خواب به ديدار من نيايد ، از درد هجران خواهم مرد ؛ چرا كه رؤيت و ديدار او با چشم در بيدارى براى من ميسور نمىباشد .
4 . پيش از اين مىپنداشتم كه مهرورزى عطايى است براى قلب من ، أمّا جز محنت و رنج و بلا چيز ديگرى نبود .
5 . قبل از آنكه محبوبهء من ، سراپردهء دل را به عشق و محبّت خود بخواند تا او را مبتلا سازد ، دل من در آسايش و تلذّذ بسر مىبرد ، تا اينكه با اجابت محبوبه ، خود را گرفتار غم و اندوه و سختىهاى راه عشق نمود .
6 . ديگر آن فراغخاطر و خوشى بسوى من باز نگشت و اميدى به اين
هامش
( 1 ) . ديوان ابنفارض ، أبياتى منتخب از تائيّهء صغرى ، ص 45 تا 50 .