زندگانى ندارم مگر اينكه با غم و اندوه و هجران سر كنم .
7 . اى دوستان من ! اين حال زار من و بلايايى كه چه بسا از فراق شما به من برسد ، همه مصيبتهايى است كه در طريق عشق ورزى با شما بر من وارد مىشود و اگر شما حال مرا مىدانستيد ، هر آينه بر من ترحّم نموده و دل مىسوزانديد .
8 . دل مرا كه پارهاى از وجود من بود به يغما برديد ، چه ضررى براى شما دارد اگر همهء وجود مرا ببريد ؟
9 . چنان وجد و عشقى به شما يافتم كه اگر تمام محبّين با نيروى خود بعضى از سنگينى آن را بخواهند تحمّل كنند ، عاجز مىمانند .
بارى حضرت علّامهء والد فانى در مرحوم حدّاد بودند و به همين جهت ايشان حقيقةً باب مرحوم حدّاد بودند . هر كس مىخواست خدمت آقاى حدّاد برسد اگر علّامهء والد قلباً و باطناً ، نه ظاهراً ، اجازه مىدادند ، بدان فرات توحيد راه يافته و از زلال گواراى آن بهرهمند مىشد ، و اگر اجازه نمىدادند هر چه تلاش ميكرد راه به جائى نمىبرد .
حضرت علّامهء والد و حضرت آقاى حدّاد فرقدان آسمان توحيد و معرفت بودند ، فلذا هر حالى مرحوم حدّاد داشتند ايشان نيز آن حال و درجه را گرفته و همان برايشان منطبق مىشد و همان سير و حركتى كه مرحوم حدّاد داشتند ايشان نيز بطور موازى و مساوى همراه ايشان داشتند و قدمبهقدم با ايشان جلو مىرفتند .
از زمانى كه حقير مرحوم حدّاد را شناختم و از ارتباط علّامهء والد با ايشان مطّلع شدم ، ارتباط ايشان با يكديگر به نحو رفاقت و دوستى بود ، نه استاد و شاگردى ، و در مسير حركت بسوى خدا با هم و در عرض هم سير كرده و ظهور حالات هر مرحله در اين دو بزرگوار تقريباً مقارن بود .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٧٤