تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
حضرت علّامهء والد از آن زمان كه با ايشان آشنا شدند ، به طور كامل عاشق و واله و دلباختهء اين رجل الهى و انسان كامل شدند . شدّت محبّت و شوق ايشان نسبت به حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد رضوان الله تعالى عليهما به حدّى بود كه گاهى مىفرمودند : من اگر خدمت آقاى حدّاد نروم و ايشان را نبينم از دنيا مىروم . ( يعنى فراق ايشان آنچنان سخت و مولم است كه تاب و تحمّل دورى ايشان را ندارم . ) و البتّه بايد دانست كه منشأ و حقيقت اين عشق همان عشق خداوند است ؛ اولياء خدا به هيچ موجودى نظر و محبّت استقلالى ندارند ، و از آنجا كه مرحوم حدّاد و همينطور سائر أساتيدشان سراپا عشق و محبّت خدا بودند ، عشق حضرت والد به خداوند علىّ أعلى در مورد أساتيدشان نيز تجلّى ميكرد و نسبت به ايشان نيز شور و عشق داشتند . و اين معنا نسبت به حضرت آقاى حدّاد به نحو أكمل و أوفى بود . حال ايشان نسبت به مرحوم حدّاد به گونه‌اى بود كه در محيط خانه نيز كاملًا منعكس مىشد . ما ( فرزندان ايشان ) و خانم والده ، همه حضرت آقاى حدّاد را به عنوان يك انسان مقدّس و مهذّب و دور از هوى و و اصل به مقام فناء و محض عدالت و طهارت و محبّ و عاشق خالص خداوند مىدانستيم و اگرچه ايشان غالباً دراين‌باره براى ما صحبتى نمىكردند ، ولى ما خودبه‌خود نسبت به آقاى حدّاد عشق و علاقه داشتيم . اين عشق و علاقه بود تا اينكه حدود دوازده ، سيزده سالگى كه حقير طلبه شده و در سلك شاگردان مكتب أهل‌بيت عليهم السّلام در آمدم و در خدمت حضرت علّامهء والد به شوق زيارت و استفاضه از لمعات و أنوار ولايت حضرت أبى عبد الله الحسين عليه‌السّلام و طواف به دور آن بارگاه كبريايى به كربلاى معلّى مشرّف شديم . مدّت إقامت ما در كربلاى معلّى ، حدود يك ماه به طول