تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گفته هر برگ و شكوفهء آن غصون * دم‌به‌دم يا ليتَ قومى يَعلَمون بانگ مىآمد ز سوى هر درخت * سوى ما آييد ، خلقِ شور بخت ! بانگ مىآمد ز غيرت بر شجر * چشمشان بستيم ، كلّا لا وَزَر گر كسى مىگفتشان كين سو دويد * تا از اين أشجار مُستسعد شويد جمله مىگفتند : كين مسكين مست * از قضاءالله ديوانه شده‌است او عجب مىماند : يارب ! حال چيست ؟ * خلق را اين پردهء إضلال چيست ؟ خلق گوناگون با صد رأى و عقل * يك قدم اين سو نمىآرند نقل ! عاقلان و زيركان‌شان از نفاق * گشته منكر وين چنين ياغى و عاق « 1 »
بارى ، مقام ولايت و اندكاك و فناء در توحيد ، مرحوم حدّاد را بدانجا رسانده بود كه مرحوم علّامهء والد مىفرمودند : آقاى حدّاد دروس رسمى را فقط تا سيوطى خوانده بودند ، اما در دقيقترين نكات عرفانى و مسائل غامض توحيدى از شيخ‌العرفاء محيىالدّين ابن‌عربى اشكال مىگرفتند . اين مقام بلند و حالات توحيدى قوىّ و معارف عميق إلهيّه سبب شد كه
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، دفتر سوّم ، ص 252 .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 270 | السيد محمد صادق الطهراني