اين حكايت و كلام حضرت علّامهء والد پرده از عظمت مقام حضرت آقاى حدّاد برمىدارد كه اگر آن آقا در روزهاى واپسين از عمر ، خود را در زير چتر و هيمنهء ولايت آقاى حدّاد مىبرد ، به مقتضاى قاعدهء لحوق مواليان به أولياء كه به نعمت ولايت كلّيّهء إلهيّه متنعّم هستند ، در جوار قرب حضرت ربّالعزّة از مرافقت و معيّت با أهل ولايت بهرهمند مىشد .
اما افسوس با اينكه حضرت آقاى حدّاد ، بىدريغ سالكان راه خدا را به خود راه داده و به نحو أحسن از آنان پذيرايى مىنمود و اشاره به سينهء مبارك خود نموده و ميفرمود : اينجا را محطّ و بارانداز خود قراردهيد كه من باركش مىباشم ! امّا أفراد به بهانههاى واهى و يا مصالح پندارى و يا احتياطهاى بى جا خود را از اين درياى عظيم توحيد و طهارت و تقوى و بركات آن محروم مىساختند .
چقدر زيبا و لطيف عارف رومى در مثنوىمعنوىّ حال اين اولياى الهى را كه خداوند واحد قهّار ، غيرت ورزيده و آنان را در حصن حصين و حجاب عزّت خود پنهان ساخته ، و بر دلهاى أبناء زمان كه بر درِ أرباب بى مروّت دنيا گرد آمده و بدان دل سپردهاند مُهر قهر زده و لاجرم خلائق از علوم و معارف ربّانيّه و فيوضات معنويّهء آنان محروم ماندهاند ، با زبان تمثيل در ضمن أبياتى بيان مىكند .
هامش
- علاوه بر اين ، حقيقت ولايت همانطور كه گذشت ، يك حقيقت بيش نيست و معرفت حقيقت يكى از أوليا ملازم معرفت حقيقت همه است و هر كس به هر يك از أولياى خدا نزديك شود ، به همه نزديك شده است و هر كس ولىّ خدائى را بشناسد و از او دور شود ، به همان مقدار از حقيقت ولايت و از همهء أولياى إلهى دور شده است و اين شخص نيز مرحوم حضرت آقاى حدّاد را مىشناخت ، ولى به جهاتى از بركات وجود ايشان محروم ماند و بهرهاش ناتمام گشت .