تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
باز هر يك مرد شد شكل درخت * چشم از سبزىّ ايشان نيكبخت
ز انبُهىّ برگ پيدا نيست شاخ * برگ هم گم گشته از ميوهء فراخ هر درختى شاخ بر سدره زده * سدره چبود ؟ از خلا بيرون شده ميوه‌اى كه بر شكافيدى عيان * همچو آب از ميوه جستى نور آن اين عجب‌تر كه بر ايشان مىگذشت * صد هزاران خلق از صحرا و دشت ز آرزوى سايه جان مىباختند * از گليمى سايه‌بان مىساختند سايهء آن را نمىديدند هيچ * صد تُفو بر ديده‌هاى پيچ پيچ ختم كرده قهر حق بر ديده‌ها * كه نبيند ماه را ، بيند سها ذرّه‌اى را بيند و خورشيد نى * ليك از لطف و كرم نوميد نى كاروان‌ها بى نوا وين ميوه‌ها * پخته مىريزد ، چه سحراست اى خدا ؟ سيب پوسيده همى چيدند خلق * درهم افتاده به يغما خشك حلق
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 269 | السيد محمد صادق الطهراني