در آنجا ولايت فقط و فقط اختصاص به ذات خدا دارد ؛ هُنَا لِكَ الوَليَةُ لِلَّهِ الحَقِّ .
در اين صورت وجود رسولاكرم و أئمّهءطاهرين كه مبدأ أثرند ، نه با جهات تعيّن و افتراق و حدود ماهيّتى و هويّتى آنهاست ، بلكه بواسطهء أصل تحقّق معنى عبوديّت و فناء است كه از اين به ولايت تعبير ميگردد ، و عبارت ذيقيمت :
أَوَّلُنا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنا مُحَمَّدٌ وَ ءَاخِرُنا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنا مُحَمَّدٌ « 1 »
اشاره بدين مقام است . و در آنجا هر كس به مقام فناى مطلق برسد و در حرم خدا فانى گردد و وجود مستعار و إنّيّت مجازى و عاريتى او مضمحلّ گردد ، طبعاً و قهراً داراى اين ولايت است و اختصاصى به ائمّه ندارد .
در هر زمان و مكان أفرادى مىتوانند خود را بدين مقام برسانند ؛ منتهى أوّلًا : بايد بواسطهء متابعت و پيروى از امام معصوم باشد و إلّانخواهند رسيد و ثانياً : عنوان امامت و پيشوايى براى اين ذوات معصومين سلامالله عليهم تا أبد باقى است ؛ زيرا آنان را خداوند پيشوا و رهبر نموده و لواى إرشاد را با مجاهدات عاليه ( اختياراً نه جبراً ) بديشان سپرده است .
و اين معنا منافات ندارد با آنكه كسى ديگر بتواند به مقام معرفت خدا برسد ، و معنى
مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه « 2 »
دربارهء وى تحقّق پذيرد و در حرم خدا با فنا و اضمحلال خويشتن وارد شود . در آنصورت آنجا ديگر نه او هست و نه غير او ، در حرم ذات ربوبى نه عنوان محمّد است و نه على و نه سائر امامان و نه ولىّ ديگرى مانند سلمان كه داراى أعلى درجه از عرفان بوده است . آنجا حقيقت ولايت واحده است بدون عناوين خاصّه و شكلهاى متعيّنه و نام محمّد و على و حسن و حسين تا حضرت قائم و أسماء مميّزهء ايشان مادون آن مقام
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 26 ، ص 50 .
( 2 ) . همان مصدر ، ج 2 ، ص 32 .