محروم گردانند .
در تحيّر ماندهام كاين قوم را * چون بپوشانيد حق از چشم ما
مىنداند خلق أسرار مرا * ژاژ مىدارند گفتار مرا
من چو خورشيدم درونِ نور غرق * مىندانم خويش كرد از نور فرق
نيست دستورى و گرنه ريختم * گرد از درياى راز انگيختم « 1 »
مرحوم حضرت آقاى حدّاد متوغّل در توحيد حضرت حقّ بودند و بههيچوجه از آن مقام منيع تنزّل ننموده و أبداً به غيرخدا التفات و توجّهى نداشتند . مصداق حقيقى و أتمّ
مَنْ يُذَكِّركُمُ اللَهَ رُؤْيَتُهُ « 2 »
بوده و مجالست با ايشان آتش توحيد را در دل مشتعل ساخته و هستى موهوم و مجازى ماسوىالله را محو و نابود مىساخت . گفتار ايشان همه از توحيد و عشق و محبّت خداوند علىّ أعلى بود .
حرارت و آتش عشقى كه در وجود ايشان زبانه مىكشيد به حدّى شدّت داشت كه قابل وصف نيست . وقتى به محضر أنور ايشان مشرّف مىشديم بقدرى از محبّت حضرت پروردگار ملتهب و داغ بودند كه انسان از بيان آن عاجز است .
هرگاه سخن از خدا و محبّت او به ميان مىآمد صورتشان مىدرخشيد و گلمىانداخت ، حتّى در اين أواخر با اينكه خيلى افتاده شده بودند ولى هنوز وقتى از عشق خدا صحبت مىشد يك وجد و سرور و نشاط خاصّى مىيافتند .
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، دفتر سوّم ، أبياتى منتخب از ص 259 تا ص 262 .
( 2 ) . در كافى ، ج 1 ، ص 39 ، باب مجالسة العلماء و صحبتهم ، ح 3 ، از عدّهاى از أصحاب از أحمد بن محمّد برقى از شريف بن سابق از فضل بن أبىقُرّة از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه : قال رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ : قالَتِ الحَواريّونَ لِعِيسَى : يا روحَ اللَهِ مَن نُجالِسُ ؟ قالَ : مَن يُذَكِّرُكُمُ اللَهَ رُؤْيَتُهُ و يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُم فى الأَخِرَةِ عَمَلُهُ .