مىرسد ؛ چقدر من به تو مشتاقم اى اويس قرن ! » درحالىكه به ظاهر هرگز اويس را نديدند .
مقدّمهء دوّم : اولياء خدا در اثر عبور از عالم تقييد و ورود به عالم اطلاق و تجرّد ، حجاب زمان و مكان براى آنان برداشته مىشود و به جهت سيطره بر ملك و ملكوت ، زمان و مكان مانع از إدراك آنان نخواهد شد ؛ با صفاى قلب مىبينند و مىشنوند آنچه را كه أهل ناسوت از ديدن و شنيدن آن عاجزند ؛
لَوْ لا تَكثيرٌ فى كَلامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فى قُلوبِكُمْ لَرَأَيْتُمْ ما أَرَى وَ لَسَمِعْتُمْ ما أَسْمَعُ .
« اگر اين گفتار بسيار در زبانها و اين اضطراب و آشوب در دلهاى شما نبود ؛ هر آينه مىديديد آنچه را كه من مىبينم و مىشنيديد آنچه را كه من مىشنوم . » « 1 »
فلذا چه بسا هم اكنون كسى را كه در آينده مىآيد ببينند و رائحهء رحمانى او را استشمام كرده و از آن لذّت برده و بدان شوق پيدا كنند . و از همين باب است كه حضرت أميرالمؤمنين علىّبنأبىطالب عليهالسّلام ، نسبت به أولياء خدا كه در آينده مىآيند ، إظهار شوق و اشتياق نموده و مىفرمايند :
ءَاه ءَاه شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ « 2 » !
در حالىكه حضرت در زمان تكلّم به اين كلام آنها را در عالم ظاهر نديدهاند ولى مىفرمايند : آه آه چقدر به ديدار ايشان مشتاقم !
هامش
( 1 ) . رسالهءلبّاللباب ، ص 39 .
( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 23 ، ص 47 ؛ و ج 1 ، ص 187 تا 189 .