اينك بحول و قوّهء إلهى از اين إشكال پاسخ دادهمىشود تا إن شاءالله حقّ مطلب روشن گردد .
قبل از دفع إشكال ، به جهت روشنشدن جواب ، بيان سه مقدّمه لازم است .
مقدّمهء أوّل : همانطور كه ما در عالم طبع و ظاهر با حاسّهء شامّه قادر بر إدراك و شمّ روايح و بوها هستيم ، أولياء خدا در أثر مجاهده و عنايت حضرت پروردگار ، حواسّ باطنيّهء آنان نيز فعّال بوده و در عالم ملكوت قادر بر إدراك أرواح و حقائق مجرّده هستند و از نسيمهاى خوشى كه از أرواح مؤمنين و موحّدين در عالم معنى مىوزد و فضاى ملكوتى را عطرآگين مىسازد مسرور ، و نيز از رائحهء كريهه و ناخوشايند أرواح كفّار و فاسقان و فاجران متأذّى و بدحال مىشوند ؛ چنانچه حضرت رسولأكرم صلّى الله عليه و آله وسلّم دربارهء اويس قرنى مىفرمودند :
إنّى لَأَنْشَقُ رَوْحَ الرَّحْمَنِ مِنْ طَرَفِ الْيَمَنِ .
« همانا نسيم و نفحهء دلانگيز و حياتبخش حضرت رحمن را از جانب يمن استشمام مىكنم . »
و نيز روايت شده است كه فرمودند :
يَفوحُ رَوآئِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ الْقَرَنِ ؛ وَاشَوْقاه إلَيْكَ يا أُوَيْسَ الْقَرَنِ ! « 1 »
« رائحههاى بهشت از جانب قرن به مشام
هامش
( 1 ) . منتهىالآمال ، باب سوّم ، فصل هفتم ، در ذكر جمعى از أكابر أصحاب أميرالمؤمنين عليهالسّلام ، ج 1 ، ص 366 و 367 ؛ و جامعالأسرار ، ص 26 .
مرحوم محدّث خبير حاج شيخ عبّاس قمّى رحمة الله عليه در همين موضوع مىنويسد : « گويند : اويس شتربانى ميكرد و از اجرت آن ، مادر را نفقه مىداد . وقتى از مادر اجازت طلبيد كه به مدينه به زيارت حضرت رسول صلّى الله عليه و آله وسلّم مشرّف شود ، مادرش گفت كه : رخصت مىدهم به شرط آنكه زياده از نيم روز توقّف نكنى . أويس به مدينه سفر كرد ، چون به خانهء حضرت پيغمبر صلّى الله عليه و آله آمد ، از قضا آن حضرت در خانه ل نبود . لاجرم اويس از پس يك دو ساعت ، پيغمبر صلّى الله عليه و آله وسلّم را نديده ، به يمن مراجعت كرد . چون حضرت رسول صلّى الله عليه و آله وسلّم مراجعت كرد فرمود : اين نور كيست كه در اين خانه مىنگرم ؟ گفتند : شتربانى كه اويس نام داشت در اين سراى آمد و باز شتافت . فرمود : در خانه ما اين نور را به هديه گذاشت و برفت . »