تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
آرى بر همين اساس ، يعنى به جهت تمكّن در مقام عبوديّت و عدم تنزّل از مقام توحيد حق تعالى ، كشف و كرامات در زندگى ايشان معنايى نداشت ، مگر موارد اندكى كه به حسب وظيفه ظهور و به روزى داشتند . حتّى با افرادى كه به اين گونه امور سرگرم بودند ، انس و الفت نگرفته و بناى رفاقت نداشتند ؛ كسانى كه عشق خدا در دل و جانشان رسوخ كرده است از دنيا و آخرت قطع علاقه كرده و نمىتوانند با افرادى كه به ماسوىالله تعلّقى دارند گرچه تعلّق آنها به عالم ملكوت و حجب نورانى باشد ، نشست و برخاست نمايند . از طرفى ايشان به شدّت مقيّد به كتمان بوده و به‌هيچ‌وجه حالات خود را بروز نمىدادند ، حتى أذكار و عبادات خود را نيز تا جايى كه مىشد كتمان كرده و تعمّد داشتند خود را مثل يك انسان كاملًا عادى نشان دهند و نمىگذاشتند اثرى از آن سعه و اطلاقى كه بواسطهء انغمار در عالم توحيد برايشان حاصل شده بود نمايان گردد . مجموع اين دو مسأله سبب شده بود كه افراد عادى راهى براى شناخت مقام و منزلت ايشان نداشته باشند ، چرا كه اين گونه افراد غالباً به دنبال ظهورات عالم طبع و كرامات و مكاشفات و إخبار از مغيبات و مقامات و منازل سلوك و حالات غريب آن هستند ، غافل از اينكه چنين امورى مربوط به كسانى است كه در عالم تقييد متوقّف شده و در بند حجب نورانى اسير گشته و قدم در عالم اطلاق ننهاده‌اند . از يكى از أكابر أهل معرفت دربارهء كشف و كرامات سؤال شد ، در جواب