فرمود :
تِلكَ خيالاتٌ تُرَبَّى بِها أطفالُ الطَّريقةِ ؛
يعنى به مقتضاى
لا تُعْطوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِها فَتَظْلِموها و لا تَمْنَعوها أَهْلَها فَتَظلِمُوهُمْ ، « 1 »
گاه اولياى طريق به لحاظ مصحلت وقت و يا رفع اشكال و ترديدى كه براى سالكى پديد آمده و يا به جهت ترغيب مبتدى در امر سلوك ، بعضى از صور و معانى غيبى را براى آنان جلوه مىدهند ؛ و إلّاتعلّق خاطر بدين امور و پرداختن به آنها كه موجب ظهور أنانيّت و طلب مقام و منزلت نزد ديگران بوده و مشتمل بر حظوظ نفسانيّه است أبداً در كاملين از عرفاء بالله كه در جنّةالذّات بر أريكهء توحيد تكيه زدهاند ، راه ندارد .
وَ عَادِ دَواعى القيلِ وَ القالِ ، وَانْجُ مِن * عَوادى دَعاوٍ صِدْقُها قَصدُ سُمْعَةِ « 2 »
بله در زمان صباوت و كودكى اين حقير كه آغاز طلوع عوالم توحيدى براى علّامه آية الله والد بود و هنوز اين حقائق در ايشان متمكّن نگرديده بود ، گاهى نشانههايى از اين قبيل آشكار مىشد ، و با وجود اينكه سعهء روحى بسيارى داشتند ولى در آن دوران گاه آتش عشق خدا چنان شديد شده و انقلاب أحوالى عجيب پيدا مىكردند كه از توجّه به عالم كثرت و ادارهء آن منصرف مىشدند .
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 181 و ج 2 ، ص 66 : « حكمت را به غير أهلش عطا ننمائيد كه در اين صورت به آن ظلم نمودهايد و آن را از أهلش منع ننمائيد كهبه آنان ستم نمودهايد . »
( 2 ) . ديوان ابنالفارض ، نظم السّلوك ، ص 40 ؛ و مشارقالدّرارى ، ص 338 : « و دشمنى ورز با هر چه تو را به سخنگفتن پيرامون مقامات سلوك و معرفت برانگيزاند و نجات ياب از ستمها و شرور ادّعاهايى كه اگر با صداقت نيز به آن مشغول شوى ، باز در أعماق نفست قصد سمعه و ريا در آن وجود دارد . »