وادى عمل ، با تمام وجود پا در ميدان مىگذاشتند . وقتى به محضر أساتيد عرفان و اولياء خدا مىرسيدند دو شاخصه ، ايشان را از ديگران متمايز مىساخت :
أوّل اينكه اراده و خواست استاد را جانشين اراده و خواست خود نموده و ارادهء خود را بالمرّه در ارادهء استاد فانى كرده و تسليم محض بودند و در مقابل تصرّفات و دستورات مربّى خود هيچگونه لِمَ و بِمَ و چون و چرا نداشتند .
و دوّم اينكه همّتى بسيار عالى داشتند ، گوهرى كه مجاهدين فىالله را با آن محك مىزنند ؛ چرا كه راه عشق ، راهىاست محفوف به رنج و بلا و محنت و تعب و سختى ، و قطع اين وادى جز به همّت عالى و ارادهء استوار ميسور نمىباشد .
خيال زلف تو پختن نه كار خامانست * كه زيرسلسلهرفتن طريق عيّاريست « 1 »
فلذا ديده مىشود كه سالكانى كه از همّت و الا برخوردار نيستند با پديدارشدن نشانههاى بلا و ابتلاء ، در گوشهء عافيت خزيده و از ادامهء راه منصرف مىشوند .
امّا ايشان با آن عزم راسخ و ارادهء فولادينى كه داشتند بحول و قوّهء إلهى در مقابل ابتلاءات و امتحانات و شدائد سنگينى كه براى ايشان پيش مىآمد ، هيچ خوف و هراسى به خود راه نداده و تا حصول مقصود يك دم آرام و قرار نمىگرفتند ؛ بلاها و مصيباتى كه فقط يكى از آنها كافى است تا سالك عادى را براى هميشه از پا درآورد .
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 23 ، غزل 46 .