كَذَلِكَ لا يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ الْمُؤْمِنِ . « 1 »
« خلائق و بشر مادّى قادر بر إدراك حقيقت اوصاف خداى عزّوجلّ نيست ؛ پس همانگونه كه نمىتواند بر حقيقت صفت خداى عزّوجلّ علم و اطّلاع پيدا كند ، بر إدراك و عرفان حقيقت صفت رسول خدا صلّى الله عليه و آله وسلّم نيز قادر نيست . و همانطور كه نمىتواند بر حقيقت صفت رسول خدا إشراف حاصل كند ، بر إدراك و معرفت حقيقت صفت امام عليهالسّلام نيز قادر نمىباشد . و همانطور كه از علم به حقيقت امام عليه السّلام عاجز است ، از إدراك و معرفت حقيقت صفت مؤمن نيز عاجز است . »
بارى اولياء خدا در مقامى متمكّنند كه بسيار بالاتر از آن است كه بشر محبوس در زندان هوا و هوس و گرفتار در عالم ظلمت و كثرت بتواند با وهم و عقل خود به كمترين پايه از آن دست يابد .
همه با او ، ولى او از همه دور * به زير قبّههاى ستر مستور « 2 »
بنابراين حقيقت اولياء إلهى نهتنها لايوصَف است بلكه لايُدرك و لايوصَف است . فلذا آنچه مىتوان دربارهء حيات عرفانى حضرت والد روحىفداه بيان نمود ، صرفاً بيان گوشههايى از ظهور و تجلّى آن حقائق ملكوتى در آينهء گفتار و رفتار و سيرهء ظاهرى ايشان است كه ميتواند شمّهاى از آن حالات نورانى و مدارج توحيدى را به ما نشان دهد .
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 64 ، ص 65 ، ح 13 . و در روايتى كه أيّوب بن نوح از امام هادى عليهالسّلام روايت مىكند و مرحوم علّامهءمجلسى آن را در بحارالأنوار ، ج 50 ، ص 177 ، ح 56 ، از كشفالغمّه آورده ، پس از شرح اين معنى كه خداوند متعال قابل وصف نيست و معصومين نيز به كنه قابل وصف نيستند ، اين چنين آمده است : يا فَتحُ ! كَما لا يُوصَفُ الجَليلُ جَلَّجَلالُهُ وَ الرَّسولُ وَالخَليلُ وَ وَلَدُ البَتولِ فَكَذَلِكَ لا يوصَفُ المُؤْمِنُ المُسَلِّمُ لِأمْرِنا .
( 2 ) . گلشن راز ، ص 81 .