تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً .
« 1 » « بگو اى پيغمبر ! ايمان بياوريد به آن يا ايمان نياوريد ، كسانى كه قبل از آن به آنها علم داده‌شده‌است ، زمانىكه قرآن بر آنها خوانده شود ، بر ذَقَن‌ها و چانه‌هايشان به سجده بر خاك افتاده و مىگويند : پروردگار ما پاك و منزّه است و حقّاً وعدهء پروردگار ما محقّق و شدنىاست و بر چانه‌هايشان بر خاك مىافتند و گريه مىكنند و بر خشوع و شكستگى آنها مىافزايد . » بارى ! مجالست و همنشينى با اين علماء و مصاحبت با آنها است كه انسان را به ياد خدا وامىدارد و محبّت او را در دل زنده مىكند و بالأخره به حيات طيّبه مىرساند .
لفظها و نام‌ها چون دام‌هاست * لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست آن يكى ريگى كه جوشد آب از او * سخت كمياب است ، رو آن را بجو
هست آن ريگ اى پسر ! مرد خدا * كو به حقّ پيوست و از خود شد جدا آب عذب دين همى جوشد ازو * طالبان را زان حيات است و نمو غير مرد حقّ ، چو ريگ خشك دان * كآب عمرت را خورد او هر زمان طالب حكمت شو از مرد حكيم * تا ازو گردى تو بينا و عليم منبع حكمت شود ، حكمت طلب * فارغ آيد او ز تحصيل و سبب لوح حافظ ، لوح محفوظى شود * عقل او از روح ، محظوظى شود « 2 »
بر همين اساس حضرت علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه دستور داده بودند ، در بلدهء قم هر هفته يا دوهفته‌يكبار از محضر عالمان وارسته و مهذّبى كه صاحب تقوى و طهارت باطن بودند ، همچون حضرت آية الله علّامه حاج
هامش
( 1 ) . آيات 107 تا 109 ، از سورهء 17 : الإسرآء . ( 2 ) . مثنوى معنوى ، دفتر أوّل ، أبياتى منتخب از ص 29 .