اين دين مبين را گسترش مىدهد .
و در مقابل اگر اين علم به دست عالم سوء باشد ، آن را سلاحى عليه دين خواهد كرد و با القاء شبهات و ايجاد بدعتها ، جامعه را از سلوك و حركت در صراط مستقيم منحرف كرده و به ضلالت و گمراهى مىكشاند .
بدگهر را علم و فنّ آموختن * دادن تيغ است دست راهزن
تيغدادن در كف زنگىّ مست * به كه آيد علم نادان را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قِران * فتنه آرد در كف بدگوهران « 1 »
فلذا حضرت علّامهء والد رضوان الله عليه مىفرمودند : استاد در مقام تعليم و تدريس حقّ ندارد براى هر كسى درس بگويد ، بلكه بايد تقوى و صلاح شاگرد خود را احراز كند و بداند كه او اين علم را در جهت تحصيل رضاى خدا و رضاى امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشّريف به كار مىگيرد . بايد با شاگردان خود شرط كند كه ملتزم به دستورات دين باشند و بدانها عمل كنند . سيرهء علماى سابق نيز اينچنين بوده است ؛ مىگويند شرط شركت در مجلس درس شيخ أنصارى رحمهالله ، خواندن نماز شب بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوى ، دفتر چهارم ، ص 359 .
( 2 ) . نظير اين مطلب از مرحوم سيّد بحرالعلوم نيز نقل شده است . مرحوم تنكابنى در قصصالعلمآء ميگويد : « آخوند ملّا زين العابدين سلماسى گفت كه بحرالعلوم هر شب در كوچههاى نجف مىگرديد و براى فقرا نان و نحو آن مىبرد . پس روزى چند درس را ترك كرد . پس طلّاب مرا شفيع كردند و من به خدمت آن جناب عرضه داشتم . آن جناب گفت كه درس نمىگويم .
پس بعد از چند روزى بار ديگر طلّاب مرا واسطه كردند كه سبب درس نگفتن را استعلام كن . پس من بار ديگر به ايشان عرضه داشتم ، آن جناب فرمود كه اين جماعت طلّاب را هرگز نشنيدم كه در نصف شب تضرّع و زارى و مناجات صداى ايشان بلند شود با اينكه ل من در غالب شبها در كوچههاى نجف مىروم ، پس چنين طالب علم را استحقاق نيست كه براى ايشان درس بگويم . چون طلّاب اين سخن را شنيدند ، همه به تضرّع و زارى برآمدند و شبها صداى گريه و مناجات طلّاب از هر سو بلند شد ؛ پس آن جناب بار ديگر مشغول به تدريس گرديد . » ( قصصالعلمآء ، ص 173 و 174 )