آنها محك صدق گذاشته شود ، تهىدستيشان آشكار گرديده و خسران زده خواهند شد .
آن شغالى رفت اندر خمّ رنگ * اندر آن خم كرد يكساعت درنگ
پس بر آمد پوستش رنگين شده * كه منم طاووس علّيّين شده
اى شغال بىجمال بىهنر * هيچ بر خود ظنّ طاووسى مبر
سوى طاووسان اگر پيدا شوى * عاجزى از جلوه و رسوا شوى
زانكه طاووسان كنندت امتحان * خوار و بىرونق بمانى در جهان
موسى و هارون چو طاووس آمدند * پرّ جلوه بر سر و رويت زدند
زشتيت پيدا شد و رسوائيت * سرنگون افتادى از بالائيت
هاى اى فرعون ناموسى مكن * تو شغالى هيچ طاووسى مكن « 1 »
مفاسد معاشرت با علماء سوء
تردّد نزد چنين افرادى و نفس مجالست و همنشينى با آنها و شبهاتى كه إلقاء مىكنند ، آدمى را از سلوك صراط مستقيم بازداشته و متزلزل مىكند و نفس انسان را از تحصيل معرفت و نيل به مقصد آفرينش محروم و عقيم مىنمايد . و چه بسيار انسانهايى كه در اثر دوستى و مخالطت با آنها ، عليرغم استعدادى كه براى إدارك حقيقت توحيد حضرت حقّ داشتند ، تباه شده و هستى خود را باختند ؛
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ .
« 2 » « بگو : الله و سپس ايشان را رها كن تا در امور سرگرم كنندهء خود غوطهور شده و به بازى اشتغال ورزند . »
در زمانى كه در بلدهء طيّبهء قم درسمىخوانديم در بين أساتيد و مدرّسين حوزه ، استادى وجود داشت كه از جهت علمى بسيار قوىّ بوده و در فضل و
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوى ، دفتر سوّم ، أبياتى منتخب از ص 219 و ص 221 .
( 2 ) . ذيل آيه 91 ، از سورهء 6 : الأنعام .