لباس ما هم از زمانى كه به مدرسهء ابتدائى مىرفتيم ، لباسى بلند و به صورت پالتويى بود كه بايد قدّ آن به اندازهء يك وجب پائينتر از زانو باشد و هميشه لباس ما را به اين نحو به خيّاط سفارش مىدادند و هميشه حتّى در گرماى تابستان ، اين لباس را به تن مىنموديم ، با اينكه گاهى مورد استهزاء و خندهء بچّههاى مدرسه قرار مىگرفتيم .
حضرت علّامه رضوان الله تعالى عليه هم به آراستگى باطنى طلّاب و هم به آراستگى ظاهرى آنان بسيار اهتمام داشتند ؛ يعنى طلبه علاوه بر داشتن باطنى مهذّب و قلبى مصفّى و آراسته به حليهء مكارم أخلاق ، بايد آثار متانت و وقار در ظاهر او نيز هويدا و آشكار باشد ، به گونهاى كه يادآور و مذكّر رسول خدا صلّى الله عليه و آله وسلّم باشد .
به همين خاطر مىفرمودند : طلبه بايد موى سرش كوتاه بوده و محاسنش مرتّب و شانه زده و از موى سر بلندتر باشد ، البتّه شارب خود را بايد كوتاه نگه دارد .
ايشان همچنين طلّاب را از پوشيدن انواع دمپائىها به جاى نعلين و كفش و نيز از ساعت مچى نهى فرموده و آنها را با زىّطلبگى و وقار مطلوب موافق نمىديدند . و خودشان هر وقت براى ما ساعت مىخريدند ، از نوع ساعتهاى جيبى مىخريدند ، چه زمانى كه معمّم بوديم و چه قبل از آن خصوصاً كه در آن زمان ، استفاده از ساعت مچى سبك بود .
و نيز مىفرمودند : لباسى كه طلبه مىپوشد لازم نيست نو باشد ولى بايد
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٦٢