بود .
ايشان زمانى هم كه به مشهد مقدّس رضوى على ثاويها آلاف التّحيّة و الثّنآء مشرّف شده و بارگاه ملائك پاسبان حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهماالسّلام را ملجأ و مأمن خود قرار داده و بار نياز خود را بر آستان آن حضرت فرود آوردند ، ممحّض در تحرير و كتابت و تأليف دورهء علوم و معارف اسلام شدند .
مىفرمودند : « چون انقلاب عظيم ايران بر أساس نهضت اسلام و قرآن روى داده و مردم و جوانان تشنهء اسلام و قرآن و معارف آن هستند ، بر خود حتم و فرض نمودهام كه يك دوره از علوم و معارف اسلام را به زبان فارسى بنگارم ، تا هر چه سريعتر بدست مردم مسلمان ايران برسد و روحشان از اين علوم أصيله سيراب گردد . بسيارى از جوانان كه سابق اهل سينما بودند ، به بركت انقلاب اسلامى آمدهاند و أهل مسجد و جبهه و جهاد شده و جانشان را در طبق اخلاص گذاشتهاند ، ما بايد معارف را به ايشان برسانيم و غذاى معنوى آنها را كه همان حقيقت اسلام است بهدستشان برسانيم . اين عشق و شورى كه اكنون در جوانان و عموم مردم مشاهده مىشود ، محصول هيجانها و فضاى حوادث انقلاب است ، و چون بسيارى از اين افراد داراى پشتوانههاى اعتقادى و فكرى استوارى نيستند ، اگر ما پايههاى اعتقاديشان را محكم نكنيم ، پس از چندى اين شور فرومىنشيند و حال و هواى مردم تغيير مىكند . در زمان فعلى راه حفظ و نگاهدارى از اين انقلاب ، تأمين غذاى فكرى و معنوى اين مردم است كه وظيفهء عالمان دينى مىباشد . »
لذا درب منزل مطلقاً بسته بود ، با أحدى ملاقات نداشتند . چه بسا افرادى كه در مناصب حكومتى بودند و از ايشان وقت ملاقات مىخواستند امّا ايشان قبول نكرده و مىفرمودند : « ما اين مختصر عمرى كه داريم بايد صرف اين
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٠٠