آن فقيه بهرهمند شده و يا از شاگردان و تلامذهء آن فقيه تا روز قيامت مىباشند ! پس نظر كنيد و بنگريد چقدر تفاوت است بين منزلت عابد و منزلت فقيه ؟ ! »
شهره كاريزى ست پر آب حيات * آب كَش تا بر دمد از تو نبات
آب خضر از جوى نطق أوليا * مىخوريم اى تشنهء غافل بيا
گر نبينى آب كورانه بفن * سوى جو آور سبو در آب زن
چون شنيدى كاندرين جو آب هست * كور را تقليد بايد كار بست
گر نبيند كور آب جو عيان * ليك بيند چون سبو گردد گران « 1 »
حضرت علّامه والد معظّم قدّس الله نفسه الزّكيّة نيز از زمان طلبگى تا زمانى كه در طهران اقامت داشتند و مسجد قائم را اداره مىكردند مقيّد به تبليغ و منبر بودند .
مىفرمودند : أوّلين بار براى تبليغ به رباطكريم رفتم . نزديكىهاى ظهر بود كه به آنجا رسيدم . رفتم داخل بازار و از يكى از دكاكين يك چهارپايه گرفتم و آن را وسط بازار گذاشتم و روى آن ايستادم و شروع كردم به خطبه خواندن :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
تا آخر ، طولى نكشيد كه مردم آمدند و اطراف ما مملوّ از جمعيّت شد و آن روز نزديك به دو ساعت صحبت كردم ! وقتى صحبتم تمام شد و پائين آمدم ، مردم آنجا آمدند و از من براى منبر دعوت كردند و من نيز آن أيّام را كه موسم إقامهء عزا و سوگوارى براى حضرت سيّدالشّهداء عليهالسّلام و اولاد و أصحاب با وفاى آن حضرت بود ، در آنجا منبر رفتم و بسيار به من علاقمند شدند .
هنگام برگشت طبق آنچه مرسوماست ، مردم آنجا خواسته بودند وجهى را به عنوان هديّه تقديم كنند كه ألبتّه ايشان قبول نفرموده بودند ؛ و بطور كلّى
هامش
( 1 ) . مثنوىمعنوى ، أبياتى منتخب از ص 310 .