نقطهاى از شهر قرار گرفته بود كه أطبّاء و مهندسين و دانشجويان دانشگاهها نيز به مسجد آمدوشد داشتند و در بين صفوف نماز قرارمىگرفتند و زمانى كه حضرت علّامه منبر تشريف مىبردند با دل و جان و كمال توجّه به سخنان ايشان گوش مىدادند و قلب خود را از آن معارف حقّه اشباع مىكردند ؛ آنچنان كه آثار رضايت و خرسندى كاملًا از سيماى آنان مشهود بود و بعضى از آنها بعد از منبر سؤالات خود را مطرح كرده و جواب مىشنيدند .
بارى ، مسجد قائم مسجد نور بود ، مسجد علم و فضيلت و تقوى بود . در زمانى كه مردم ، منغمر در كثرات بودند از آن نداى توحيد بلند شد . در زمانى كه مردم ، اسير ديو پليد اهريمن بودند و در باتلاق شهواتِ حاصل از زندگى مدرن و تبعيّت از فرهنگ غرب فرورفتهبودند ، نداى حركت براى ساختن و بناى مدينهء فاضله از آنجا طنينانداخت .
حقير به خاطر دارم در زمان طفوليّت هرگاه به مسجد قائم مىآمديم يا از كنار آن رد مىشديم ، حال نشاط و انبساطى به من دست مىداد و جان و روحم از صفا و نورانيّت آن مكان شريف مصفّى و نورانى مىگشت ، ولى همين كه از آنجا عبور مىكرديم و به چند قدمى بعد از چهارراه كه سينمائى بود مىرسيديم ، حال قبض شديدى عارض مىشد .
مسجدى كه دور از هر گونه ريا و پيرايههاى دنيوى و بر كنار از هياهو و غوغا ، نمازگزاران و دوستان صادق و يكدل و مهربان همچون پروانه به دور آن آفتاب حلقه مىزدند . گاهى قراءت قرآن و اشك چشم بود ، و زمانى دوش به دوش يكديگر رو به سوى معبود حقيقى كرده و در برابر خداى خود به ركوع و سجود مىايستادند ، و زمان ديگر از آن چراغ فروزان علم و معرفت نور مىگرفتند . صفا و صميميّت و عطوفت و تواضع و ايثار آنان هر تازه واردى را به خود جذب ميكرد و نورانيّت آن دلهاى پاك و آن مكان مقدّس ملموس و مشهود
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٩٩