مشرّف مىشدند و يا به نماز جماعت ايشان حاضر مىشدند و چون يك طلبه معمولى در آخر صفوف مىنشستند .
تقريبا دو سه روز از موضوع نقل ما داستان خود را براى حضرت استاد گذشته بود كه روزى در مشهد به يكى از دوستان سابق خود به نام آقاى شيخ حسن منفرد شاه عبد العظيمى برخورد كردم و ايشان گفتند : ديروز در منزل آية الله ميلانى رفتم و علّامه طباطبائى داستانى را از يكى از علماى طهران كه در مسجد گوهرشاد هنگام خروج و بوسيدن درِ كفشدارى مسجد اتّفاق افتاده بود مفصّلًا بيان مىكردند و از اوّل قضيّه تا آخر داستان همينطور اشك مىريختند . و سپس با بشاشت و خرسندى اظهار نمودند كه : الحمد للّه فعلًا در ميان روحانيّون افرادى هستند كه اينطور علاقمند به شعائر دينى و عرض ادب به ساحت قدس ائمّه اطهار باشند . و اسمى از آن روحانى نياوردند ، و ليكن از قرائن من اينطور استنباط كردم كه شما بوده باشيد ، آيا اينطور نيست ؟ !
من گفتم : بلى اين قضيّه راجع به من است . و آنگاه دانستم كه سكوت و تفكّر علّامه علامت رضا و امضاى كردار من بوده است كه شرح جريان را توأما با گريه بيان ميفرمودهاند . رحمةُ الله عليه رحمةً واسعةً . « 1 » »
تشكيل مجالس اعياد و وفيات
عرض ادب و ارادت به پيشگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام جلوات ديگرى نيز در زندگى حضرت آقا أعلى الله مقامه داشت كه از آن جمله است تشكيل جلسات جشن در عيد ميلاد پيامبر ، حضرت فاطمه زهرا ، و أئمّه صلوات الله عليهم أجمعين و همچنين مبعث و عيد غدير و همچنين جلسات عزا و سوگوارى در روزهاى شهادت آن بزرگواران كه در حسينيه منزل خويش
هامش
( 1 ) « مهر تابان » تعليقه ص 95 تا ص 98