تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
تفريح همراه باشد بلكه با توجّه به عظمت و جلالت آن ذوات مقدّسه و براى كسب فيوضات ظاهرى و باطنى از انفاس قدسيّه و الهيّه آن عرشيان خاك نشين صورت مىگرفته است ، آن هم در نهايت ادب و خاكسارى كه برخاسته از تعقّل و عشق است . اينك به يك نمونه اشاره مىكنيم : « اين حقير معمولًا قبل از اقامت در شهر مشهد مقدّس . . . معمولًا در تابستانها با تمام فرزندان و اهل‌بيت قريب يك ماه به مشهد مقدّس مشرّف مىشديم . در تابستان سنه 1393 ( هجريّه قمريّه ) كه مشرّف بوديم و آية الله ميلانى و حضرت علّامه آية الله طباطبائى هر دو حيات داشتند ، و ما منزلى را در منتهى إليه بازارچه حاج آقاجان در كوچه حمّام برق اجاره كرده بوديم و معمولًا از صحن بزرگ هميشه به حرم مطهّر مشرّف مىشديم . يكروز كه در ساعت دو به ظهر مانده مشرّف به حرم شدم و حال بسيار خوبى داشتم و سپس براى نماز ظهر به مسجد گوهرشاد آمده و با چند نفر از رفقا بطور فرادى نماز ظهر را خواندم ، همين كه خواستم از در مسجد به طرف بازار كه متّصل به صحن بزرگ بود و يگانه راه ما بود خارج شوم ، درِ مسجد را كه متّصل به كفشدارى بود بوسيدم . و چون نماز ظهرِ جماعت‌ها در مسجد گوهرشاد به پايان رسيده و مردم مشغول خارج شدن بودند چنان ازدحام و جمعيّتى از مسجد بيرون مىآمد كه راه را تنگ كرده بود . در آن وقت كه در را بوسيدم ناگاه صدائى به گوش من خورد كه شخصى به من مىگويد : آقا چوب كه بوسيدن ندارد ! من نفهميدم در اثر اين صدا به من چه حالى دست داد ، عينا مانند جرقّه‌اى كه بر دل بزند و انسان را بيهوش كند از خود بى خود شدم و گفتم : چرا بوسيدن ندارد ؟ چرا بوسيدن ندارد ؟ ! چوب حرم بوسيدن دارد ، چوب