تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
كفشدارى حرم بوسيدن دارد ، كفش زوّار حرم بوسيدن دارد ، خاك پاى زوّار حرم بوسيدن دارد . و اين گفتار را با فرياد بلند مىگفتم و ناگاه خودم را در ميان جمعيّت به زمين انداختم و گرد و غبار كفشها و خاك روى زمين را بر صورت مىماليدم و مىگفتم : ببين ! اينطور بوسيدن دارد . و پيوسته اين كار را ميكردم . و سپس برخاستم و سوى منزل روان شدم . آن مرد گوينده گفت : آقا من حرفى كه نزده‌ام ! من جسارتى كه نكرده‌ام ! گفتم : چه مىخواستى بگوئى ؟ ! و چه ديگر مىخواستى بكنى ؟ ! اين چوب نيست ، اين چوب كفشدارى حرم است . اينجا بارگاه حضرت علىّ بن موسى الرّضاست ، اينجا مطاف فرشتگان است ، اينجا محلّ سجده حوريان و مقرّبان و پيامبران است ، اينجا عرش رحمن است ، اينجا چه و اينجا چه و اينجا چه است . گفت : آقا من مسلمانم ، من شيعه‌ام ، من اهل خمس و زكاتم ، امروز صبح وجوه شرعيّه خود را به حضرت آية الله ميلانى داده‌ام . گفتم : خمس سرت را بخورد ! امام محتاج به اين فضولات اموال شما نيست ! آنچه داديد براى خودتان مبارك باشد . امام از شما ادب مىخواهد . چرا مؤدّب نيستيد ؟ سوگند به خدا دست بر نميدارم تا با دست خودم در روز قيامت تو را به رو در آتش افكنم ! در اين حال يكى از دامادان ما ( شوهر خواهر ) به نام آقا سيّد محمود نور بخش جلو آمدند و گفتند : من اين مرد را مىشناسم ، از مؤمنان است ، و از ارادتمندان مرحوم والد شما بوده است . گفتم : هر كه مىخواهد باشد ، شيطان بواسطه ترك ادب به دوزخ افتاد ! در اين حال من مشغول حركت به سوى منزل بوده و در بازار روانه بودم و اين مرد هم دنبال ما افتاده بود و مىگفت : آقا مرا ببخشيد ! شما را به خدا مرا
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 511 | جمعى از فضلا