ببخشيد ! تا رسيديم به داخل صحن بزرگ ؛ من گفتم : من كه هستم كه ترا ببخشم ؟ من هيچ نيستم . شما جسارت به من نكرديد ، شما جسارت به امام رضا نموديد و اين قابل بخشش نيست .
بزرگان از علماء ما : علّامهها ، شيخ طوسىها ، خواجه نصيرها ، شيخ مفيدها ، ملّا صدراها همگى آستان بوس اين درگاهند و شرفشان در اين است كه سر بر اين آستان نهادهاند ، و شما مىگوئيد چوب كه بوسيدن ندارد !
گفت : غلط كردم ، توبه كردم ، ديگر چنين غلطى نمىكنم !
گفتم : من هم از تو در دل خودم به قدر ذرّهاى كدورت ندارم ! اگر توبه واقعى كردهاى درهاى آسمان به روى تو باز است . و در اين حال مردم در صحن بزرگ از هر سو به جانب ما روان شده بودند و من به منزل آمدم .
اين حقير عصر آن روز كه به محضر استاد گرامى مرحوم فقيد آية الله طباطبائى رضوان الله عليه مشرّف شدم به مناسبتِ بعضى از بارقهها كه بر دل مىخورد و انسان را بىخانمان مىكند و از جمله اين شعر حافظ
: برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنونِ دل افكار چه كرد
مذاكراتى بود و ايشان بياناتى بس نفيس ايراد كردند . حقير بالمناسبه به خاطرم جريان واقعه امروز آمد و براى آن حضرت بيان كردم و عرض كردم : آيا اين هم از همان بارقهها است ؟ ! ايشان سكوت طويلى كردند ، و سر به زير انداخته و متفكّر بودند ، و چيزى نگفتند .
رسم مرحوم آية الله ميلانى اين بود كه روزها يكساعت به غروب به بيرونى آمده و مىنشستند و حضرت علّامه آية الله طباطبائى هم در آن ساعت به منزل ايشان رفته و پس از ملاقات و ديدار ، نزديك غروب به حرم مطهّر