ميخواهد به كُنه و حقيقت هستى كه خداوند است برسد و وجدان كند . از نظر عارف ، معرفت به اين نيست كه انسان صرفا در ذهن خود تصويرى از هستى داشته باشد ، بلكه به اينست كه معرفت او شهودى و وجدانى باشد
. امّا عرفان عملى متصدّى بيان رابطه انسان با خدا و راه رسيدن به اوست كه اين بخش عرفان ، سير و سلوك ناميده مىشود . در اين بخش توضيح داده مىشود كه « سالك » براى آنكه به قلّه منيع انسانيّت يعنى « توحيد » برسد بايد از كجا آغاز كند و چه منازلى را و به چه ترتيب طى نمايد و چه احوالى بر او ظاهر مىشود .
و البتّه طىّ همه اين منازل بايد با ارشاد و هدايت ، و إشراف و مراقبت يك انسان كامل كه قبلًا اين راه را طى كرده و از راه و رسم منزلها آگاه است صورت گيرد . و اگر همّت انسان كاملى بدرقه راه نباشد خطر گمراهى در كمين است . عرفا از انسان كاملى كه سالك در سير إلى الله ضرورةً بايد مرافقت و همراهىِ او را بنمايد گاهى به « طائر قدس » و گاهى به « خضر » تعبير مىكنند .
همّتم بدرقه راه كن اى طائر قدس * كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
ترك اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى
البتّه توحيدى كه از نظر عارف قلّه منيع انسانيّت بشمار مىرود و آخرين مقصد سير و سلوك عارف است با توحيد مردم عامى و حتّى توحيد فيلسوف ، از زمين تا آسمان متفاوت است ؛ كه رسيدن به آن كار عقل و انديشه نيست ، كار دل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است . عرفان عملى بيان كننده « چه بايد كرد » است همچون علم اخلاق ؛ با اين تفاوت كه :
اوّلًا : عرفان درباره روابط انسان با خدا و جهان و خودش بحث مىكند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است ، ولى روشهاى اخلاقى ضرورتى