اختصاصى در زمينه عرفان عرضه نمودند ، كه اينك به آنها اشاره مىكنيم :
1 - « توحيد علمى و عينى »
چگونگى شكل گيرى اين كتاب را خود معظّمٌ له در مقدّمهاى كه بر آن نوشتهاند مفصّلًا توضيح ميدهند كه اجمال آن چنين است :
يكى از طلّاب خوش ذوق نجف به نام شيخ إسمعيل تبريزى متخلّص به تائب ، از مرحوم آخوند خراسانى معنى يك بيت از أشعار عطّار نيشابورى را كتبا سؤال مىنمايد ، بدينگونه كه :
« شيخ عطّار در « منطق الطّير » گويد :
دائماً او پادشاه مطلق است * در كمال عزّ خود مستغرق است
او به سر نايد ز خود آنجا كه اوست * كى رسد عقل وجود آنجا كه اوست
معنى بيت دوّم را بيان فرمائيد . » مرحوم آخوند جواب مختصرى ميدهند . شيخ اسمعيل همين سؤال را از آية الله حاج شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى مىنمايد و ايشان با بينش فلسفى خود جواب ميدهند . مجدّدا شيخ إسمعيل همين سؤال را از آية الله حاج سيّد أحمد كربلائى طهرانى مىپرسد و ايشان با بينش عرفانى و منطق عرفان جواب ميدهند .
شيخ إسمعيل جواب سيّد را به حاج شيخ ارائه مىكند و ايشان جوابى در ردّ بيان سيّد مىنويسند . و هنگامى كه شيخ اسمعيل اين جواب را به حاج سيّد احمد نشان ميدهد ايشان جواب حاج شيخ را مفصّل و مستدلّ رد مىنمايند ؛ و همينطور اين مكاتبات ادامه پيدا مىكند تا هفت مكتوب . و حاج شيخ در طىّ اين نامهها آنچه بر ردّ عرفا در كتب حكمت آمده مطرح ساخته و از برهان استمداد مىگيرد ، و متقابلًا مرحوم سيّد هم در مقام دفاع از تفكّر عرفا با استمداد از برهان و ذوق و شهود به ميدان مىآيد و در روشنگرى و أداى