آبى فرضا در وى جارى گردد و حكمْ مطابق با واقع درآيد ، ظرف و وسيله براى گذر آن آب حيات بوده است . و خداى ناكرده اگر اين ناودان شكسته و پاره شود خرابىهاى آن بىشمار است .
مولانا در دفتر پنجم مثنوى گويد
: علم چون در نور حق پرورده شد * پس ز علمت نور يابد قوم لُدّ
هر چه گوئى باشد آن هم نور پاك * كاسمان هرگز نبارد سنگ و خاك
آسمان شو ابر شو باران ببار * ناودان بارش كند نبود به كار
آب اندر ناودان عاريّتى است * آب اندر ابر و دريا فطرتى است
فكر و انديشه است مثل ناودان * وحىِ مكشوف است ابر و آسمان
آب باران باغ صد رنگ آورد * ناودان ، همسايه در جنگ آورد « 1 »
و همچنين در دفتر دوّم گويد :
علم تقليدى بود بهر فروخت * چون بيابد مشترى خوش بر فروخت
مشترىّ علم تحقيقى حق است * دائما بازار او با رونق است
لب ببسته مست در بيع و شرى * مشترى بى حد كه اللهُ اشْتَرَى
درس آدم را فرشته مشترى * محرم درسش نه ديو است و پرى
آدم أنبِئْهُمْ بِأَسْما درس گو * شرح كن أسرار حق را مو به مو « 2 »
روايتى عجيب از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه حقّا موجب تنبّه و بيدار باش است :
هامش
( 1 ) « مثنوى » ملّا جلال الدّين رومى ، طبع ميرخانى ، ج 5 ، ص 485 ، سطر 2 تا 4 ؛ و از طبع ميرزا محمودى : ص 498 ، سطر 12 تا 14
( 2 ) « مثنوى » ج 2 ، ص 185 ، سطر 22 و 23