آمده بود من هم عازم بر مراجعت بودم . و لهذا آقا بازگشت خود را به تعويق انداختند تا روز هفدهم محرّم . و اين حقير پس از ورود در زينبيّه نُه روز بلكه ده روز محضرشان را ادراك نمودم . « 1 » »
حضرت آقاى حدّاد در اين سفر هم مثل هميشه از هر گونه لطف و عنايت و پذيرائى معنوى نسبت به آقا دريغ ننمودند و در همين سفر و نيز پس از بازگشت به عراق است كه به بعضى از شاگردان و ارادتمندان خويش ميفرمايند : « من هر چه داشتم به آقا سيّد محمّد حسين دادم » .
زمان وداع و فراق
كم كم زمان فِراق اين دو ولىّ الهى نزديك مىشود و هر دو ميدانند كه اين آخرين ديدار و ملاقات ظاهرى است . حضرت آقا در بيان كيفيّت وداع از استاد بىبديلشان حضرت حاج سيّد هاشم حدّاد ميفرمايند :
« حضرت آقا بليط بازگشتشان را به بغداد در ساعت 5 / 5 بعداز ظهر روز هفدهم تسجيل فرمودند . بنابراين ، حقير زمان مراجعت خود را پس از حركت ايشان در دو ساعت به اذان صبح مانده از روز هجدهم مسجّل كردم . و هر روزى كه ميگذرد زمان هجرانْ قريب ، و زمان وصالْ بعيد مىشود . و چقدر شعر منسوب به أمير المؤمنين عليه السّلام در اينجا مفاد خود را تطبيق ميدهد
: أُحِبُّ لَيَالِى الْهِجْرِ لَا فَرَحًا بِهَا * عَسَى الدَّهْرُ يَأْتِى بَعْدَهَا بِوِصَالِ
وَ أَكْرَهُ أَيَّامَ الْوِصَالِ لأَنَّنِى * أَرَى كُلَّ شَىْءٍ مُولِعًا بِزَوَالِ « 2 »
« من شبهاى هجران را دوست ميدارم ، نه از جهت آنكه بدانها شاد ميباشم ، بلكه از جهت اميد به آنكه پس از سپرى شدن آنها روزگار ، وصال را
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 611 تا ص 416
( 2 ) « ديوان منسوب به أمير المؤمنين عليه السّلام » از نيمه آن تجاوز نموده ، بابُ ما ءَاخرُه اللامُ ( نسخه خطّى )