تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
آيد ، و ثالثاً چون زودتر ميرسد خبر حركت بنده را بدهد . ايشان در صبح روز ششم محرّم الحرام وارد دمشق مىشود ، و همان روز با حضرت آقا ملاقات مىكند ؛ و پيوسته از فيوضات و بركات ايشان در خدمت حضرت زينب سلامُ الله علَيها مستفيض ميگردد تا روز آخرى كه از دمشق به طهران عودت مىنمايد . در اين دو سه روزى كه ايشان قبل از حقير در خدمت آقا بوده است چه استفاده‌هائى برده است ، و چه مشكلاتى را حلّ نموده است ، و چه مطالبى را پرسيده است و جواب گرفته است ، شرح مفصّل دارد . بارى ، در همان اوائل ايّام ورود بنده بود كه جناب صديق ارجمند آقاى حاج أبو أحمد عبد الجليل مُحيى از كويت ، و حاج محسن شركت از اصفهان وارد شدند ، و اجتماع ما هميشه با حضرت آقا در معيّت همين چند تن بزرگوار بود كه شب و روز ، در حركت و سكون در اوقات زيارت و غيرها ، در رفتن به شام براى زيارت قبر حضرت رقيّه سلامُ الله علَيها و سائر اماكن متبرّكه مانند زيارت اهل قُبور در قبرستان بنىهاشم ، با هم بوديم و انفكاكى نبود ، و غالباً سؤالات دوستان از مسائل سلوكى بود ؛ و گفتار ايشان هميشه حول و حوش مسأله توحيد حضرت حق جلّ و عزّ دور مىزد . چون ده دوازده روز از ورود آقا به دمشق گذشت و حقير هم هنوز نرسيده بودم ، عائله ايشان عازم بر مراجعت به عراق ميشوند ، زيرا كه بواسطه بىسرپرستى عائله باقيمانده در كربلا امكان توقّف بيشتر را نداشتند ، و ميخواستند آقا را هم با خود ببرند ؛ ولى آقا به احتمال آنكه شايد بنده عازم و در راه باشم از برگشتن خوددارى مىكنند . بنابراين روز چهارم محرّم امّ مهدى با فرزندش به سمت بغداد رهسپار و آقا تنها مىمانند تا روز ششم كه بنده‌زاده ميرسد . آقا ميفرمودند : اگر آقا حاج سيّد محمّد صادق نيامده بود و يا ديرتر
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 382 | جمعى از فضلا