از عجائب و غرائب اين تفسير اين بود كه :
اوّلًا : حقير اصلًا مطالعهاى گرچه يك سطر باشد نكردم ، و اصولًا با خود كتابى و يا تفسيرى همراه نداشتم . آنچه بود إنشائاتى بود كه بيان مىشد . و مطالبى ناشنيده و ناخوانده و ناگفته بيان مىشد كه من خودم هم تعجّب ميكردم از رقّت معنى و علوّ مُفاد و دقّت مَغزَى و مراد ؛ و پر روشن بود كه إلقاء آنها از حضرت ايشان بود ، و حقير در حكم بلندگوئى حاكى آن معانى بودم . چرا كه تا به حال بنده چنين تفسيرى را بدين وضع و كيفيّت نگفتهام . و اكنون تأسّف ميخورم كه اگر آن مطالب ضبط مىشد ، خود به خود يك تفسير كاملى از اين سوره مباركه بود كه براى مطالعه و نظر اهل عرفان و توحيد در دسترسشان قرار ميگرفت . گرچه اين مطالب به قول مرحوم قاضى مطالبى است كه از آنجا كه مىآيد به همان جا برميگردد .
ثانياً : در ابتداى اين تفسير ، حقير آن را بدينگونه قسمت نكردم ؛ بلكه روز اوّل كه شروع كردم احتمال ميدادم تمام اين سوره كه يك سطر بيش نيست ، در همان روز خاتمه يابد و در مدّت يك ساعت پيرامون اطراف و جوانبش كاملًا بحث شود . امّا بدين صورت و كيفيّت درآمد كه بدون تكرار مطلبى ، در يازده جلسه پايان پذيرد .
ثالثاً : مقارنه 11 جلسه با كلمه مباركه هُوَ بسيار عميق است . چرا كه حضرت آقاى حدّاد به قدرى در فناى در اسم هُوَ قوىّ بود كه مرحوم قاضى ميفرموده است : سيّد هاشم مثل اين سُنّىهاى متعصّب است كه ابداً از عقيده توحيد خود تنازل نمىكند ؛ و در ايقان و اذعان به توحيد چنان تعصّب دارد كه سر از پا نمىشناسد . « 1 » »
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 206 و 207