تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
و با وصف اينحال ، پيوسته دعوت آنان را اجابت ميكرد و از رفتن مضايقه نمىنمود ، و اين بواسطه شدّت محبّتى بود كه به سالكين راه خدا داشت . و افرادى كه دعوى سلوك داشتند گرچه از شرائط و لوازم آن غافل بودند و يا تغافل مىورزيدند ، معذلك با همه آنها به ديده احترام مىنگريست و خود شخصا براى رفع حوائجشان قيام ميفرمود . از كاظمين عليهما السّلام با ماشينهاى سوارى خود براى زيارت به كربلا مىآمدند و در موقع مراجعت ايشان را هم در همان ماشين سوار ميكردند و مىبردند . در حالى كه بعضى از عائله ايشان كه در همان وقت نياز حركت به بغداد و رجوع به طبيب را داشت ، بايد به مينى بوسهاى مسافربرى كبريتى شكل آن زمان سوار شود ؛ و با آنكه زن است ، خودش به بغداد رود ؛ و عجيب آنكه تا انقضاء حاجتش بايد در خانه ديگرى سكونت گزيند . حضرت آقا در چنين مواقعى چه كنند ؟ جز كرامت و بزرگوارى و صبر و تحمّل مگر براى اولياء خدا كار ديگرى ساخته است ؟ و شگفت آنكه اين رفقا هم از همراهى آن زن با ايشان مطّلع بودند ، ولى اين طرز عمل را غير مستحسن براى خود به شمار نمىآوردند . اين ببود تا موقعى كه حقير در كربلا مشرّف بودم و صاحب ماشين در معيّت دو نفر ميخواست حضرت آقا را با حقير از كربلا به حَمزه و جاسم و سپس به كاظمين بياورد ، و اتّفاقا در وقتى بود كه زوجه ايشان امّ مهدى و زوجه آقا سيّد قاسم بنا بود براى مراجعه به طبيب به كاظمين و بغداد بروند . حقير به آقاى راننده كه از رفقا و از رفقاى صميمى هم بود گفتم : اين صحيح است كه اين مخدّرات و عائله محترم در چنين وضعى بدون آقا ، خودشان بروند و ما در خدمت آقا باشيم ؟ ! بهتر است بنده با ماشين ديگرى بيايم و اينها با حضرت آقا باشند .