( يعنى هم مجتهد در امر شريعت و هم مجتهد در امر طريقت ) « 1 » و سپس فرمود : من تا به حال از آقا شيخ هادى شيخ زين العابدين تقليد ميكردم ، و از اين به بعد از او تقليد ميكنم ! « 2 » »
در جاى ديگر بعد از نقل فتنه شديدى كه در اثر شيطنت دو تن از مرتبطين با مرحوم حدّاد بين اصحاب ايشان واقع مىشود مىنويسند :
« تبليغات اين دو نفر بسيارى را متزلزل نمود كه ديگر راه بازگشت برايشان نبود ، و بعضى را متحيّر و سرگردان و در شكّ انداخت كه تا آخر عمر بدينگونه بودند ؛ و بعضى هم مطلب برايشان منكشف شد كه : اينها همه دِعايات شيطانى است ، و حدّاد كه روح توحيد است ، روح ولايت است . و توحيد عين ولايت است و تفكيك بردار نيست .
تمام اين قضايا وقتى بود كه حقير طهران بودم و اصلًا از جريان اطّلاعى نداشتم . و در أواخر آن كه مصادف با أوان تشرّف بنده بود ، بعضى از دوستان به حضرت آقا گفته بودند : ما خائفيم از اينكه ارتباط و محبّت شديد سيّد محمّد حسين با آقاى حاج هادى أبهرى كه او هم از زوّار بود و ذهن ساده و نورانى و بىآلايش وى را سخت مشوب نموده بودند ، موجب شود كه اينك كه او از طهران مىآيد ، او هم از شما برگردد و منصرف شود .
حضرت آقا فرموده بودند : سيّد محمّد حسين ! أبدا أبدا . او مانند كوه است . كجا متزلزل مىشود ؟ !
سپس فوراً فرموده بودند : فرض كن او هم برگردد ، و با من يك نفر هم
هامش
( 1 ) اين توضيح ، عبارت خود حضرت آقا است كه تواضعاً به حدّاقل اكتفا نمودهاند ؛ و إلّا اين جمله آقائى و والائى ايشان نسبت به همه مجتهدين در امر شريعت و مجتهدين در امر طريقت را مىرساند
( 2 ) . همان مصدر ، ص