و حيات دانسته باشد . « 1 » »
حضرت آقاى حدّاد علاوه بر جوابهاى شافى و وافى كه بدان اشاره رفت بسيارى از اوقات ارشادات و راهنمائىهاى نابى را در امر تربيت و رشد شاگردان مخصوصا حضرت آقا بيان ميفرمودند كه چون با صبغهاى توحيدى و از افقى عالى صادر مىشد بسيار بجا و راهگشا بود . آقا در اين باره مىنويسند :
« تمام اشارات و دلالتهاى آقاى حدّاد از اين قبيل بود . يعنى از افق وحدانيّت ، ارشاد و دستگيرى مىنمود ، نه از پوسته وجودى خويشتن .
يكروز به حقير فرمود : سيّد محمّد حسين ! سرت خيلى شلوغ است ! يعنى خاطرات پى در پى و مشوّش كننده دارى ؛ و عجيب گفتارى بود ! حقير در آن ساعت همانطور كه فرمود خاطرات نفسانى داشتم ، و ذهن را خسته و فرسوده ميكرد . و غير از خدا كسى كه از افكار من خبر ندارد .
ميفرمود : معامله با خدا كن در هر حال ! بدين معنى كه معامله با خلق خدا معامله با خدا گردد . بايد متوجّه بود كه عيال و اولاد و همسايه و شريك و مأمومين مسجد ، همه مظاهر اويند .
ميفرمودند : اگر با مردم يا به فرزندان خود دعوا ميكنى ، صورى بكن كه نه خودت اذيّت شوى و نه به آنها صدمهاى برسد . اگر از روى جدّ دعوا كنى ، براى طرفين صدمه دارد . و عصبانيّت جدّى ، هم براى تو ضرر دارد و هم براى طرف .
ميفرمودند : تو كه از دست مردم فرار ميكنى ، براى آنست كه اذيّت آنها به تو نرسد يا اذيّت تو به آنها نرسد ؟ ! صورت دوّم خوب است نه صورت اوّل . و
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ، ص 568 و 569