من گفتم : شما مگر نمىخواهيد با ما كار كنيد ؟ گفتند : بله . گفتم : به امر و نهى من هستيد ؟ گفتند : بله ، صد در صد ، هر چه شما بفرمائيد .
گفتم : شما ميدانيد از نتايج اين امر اين است كه آنقدر انسان بايد مطيع باشد كه اگر فى المثل خواستند يكى از خوبان روزگار را يك روز ببرند بالاى دار ، و من بگويم كه شما دفاع نكنيد ! مصلحت نيست كه دست بكارى بزنيد ! آيا حاضر هستيد اين كار را بكنيد ؟ !
گفتند : نه ! اينطور كه شما مىگوئيد دو نفر هم بين ما پنجاه نفر پيدا نمىشود .
گفتم : اگر پيدا نمىشود ، پس كار با ما صحيح نيست . شما كه ميخواهيد بيائيد با من كار بكنيد و مرا امين ميدانيد به تمام معنى ، آنقدر بايد امين بدانيد كه هر چه من مىگويم اطاعت كنيد . اگر بگوئيد : اينجا را من اطاعت مىكنم آنجا را نمىكنم ، اينجا مصلحت است و آنجا مصلحت نيست ؛ اين خطر دارد .
« حركت معرفتى و تربيتى در سالهاى سرد خفقان »
در دوران تبعيد رهبر فقيد انقلاب آية الله خمينى رحمة الله عليه و جدائى رهبرى از بدنه نهضت و نبود تشكّل سامان داده شدهاى كه خطوط را مشخّص و وحدت اجزاى نهضت را تأمين سازد ، جريان نهضت در مقياسهاى مختلف و با سرعتهاى متفاوت در اقشار گوناگون جامعه با حركتى آرام تعقيب مىشد ؛ و حضرت علّامه أعلى الله مقامه در اين دوران به ساختن افراد لايق از يك سو و نشر معارف الهى در سطح عامّه از سوى ديگر - با استفاده از سنگر محراب و منبر در جلسات تبليغ خصوصى و عمومى - همّت گماشتند ، كه فهرستوار به گوشهاى از اين دوران ، چنين اشاره ميفرمايند : « 1 »
هامش
( 1 ) « وظيفه فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام » درس دوّم