دود و گاز خفقانآميز پيوسته متصاعد مىشود ، فوت فائده ندارد ، بايد حساب اساسى باشد ، با منطق و با روش صحيح و با توجّه تامّ .
بالأخره فكر كرديم ما بايد در درجه اوّل يك عدّه افرادى را با خودمان همراه كنيم كه آنها با ما هم نيّت باشند و در پنهان با هم مجالسى سرّى داشته باشيم .
در طهران مجموع افرادى كه با ما در اين موضوع در آن وقت همفكر شدند مجموعا شايد ده نفر مىشدند كه يكى از آنها همان عالمى بود كه در اوّل وهله گفتار ما را به سُخريّه ميگرفت و مىگفت : حالا وقت اين حرفها نيست ، ولى بعد خودش از اهل اين جلسه ما شد . يكى از آنها همين مرحوم آقاى حاج شيخ مرتضى مطهّرى بود . يكى آقاى حاج سيّد صدر الدّين جزائرى بود ، يكى آقاى حاج شيخ محمّد باقر آشتيانى بود ، يكى آقاى حاج شيخ جواد فومنى بود ، همان آقاى فومنى كه در خيابان خراسان در مسجد نو اقامه جماعت مىنمود .
خدا رحمتش كند ، يك بار او را زندان كرده بودند من رفتم زندان براى ديدن ايشان ، ولى اجازه ملاقات ندادند ، من يك شيشه عطر دادم به آن واسطه ببرد براى ايشان . بعد از اينكه از زندان آمد بيرون رفتم براى ديدنش ، گفتم : آفرين ! مرحبا ! اين آقا روحش بال باز كرد . برخاست مرا بوسيد و گفت : آقا خدا پدرت را رحمت كند ، خدا مادرت را رحمت كند ؛ من رفتهام زندان چه شكنجهها ديدهام ، و چه مصيبتها كشيدهام ، ولى هر كس مىآيد ديدن من به من مىگويد : اصلًا آقا چرا اين كارها را مىكنى ؟ ! اين زمان موقع اين حرفها نيست ، انسان بايد تقيّه كند ، مشت بر نيشتر كوفتن غلط است و فلان . تو در ميان تمام اينها ، به من مىگوئى : آفرين ! بارك الله كه اين كارها را كردى !
و بالأخره اين مرد بزرگ كه از راستان و صادقان و غيرتمندان بود و بسيار
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 275
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٢٧٥