توضيح ميدادم .
و نيز در مورد سيطره انگليس و كيفيّت غلبه آنها ، و دار زدن مرحوم مرجع وقت عالم ربّانى آية الله حاج شيخ فضل الله نورى سخن مىگفتم .
بعد از اينكه مجلس تمام شد ، يك سرهنگى كه در آن روز در مسجد حاضر بود و با ما يك نسبتى داشت ، آمد و به من گفت : سيّد از اين حرفها نزن ، زن و بچّهدارى ، مىگيرند و مىبرندت ديگر از تو خبرى نمىشود » !
تفكّر تشكيلاتى و مبارزه منسجم
مرحوم حضرت علّامه از كارهاى احساسى و گذرا بر حذر بودند ، و كارهايشان در همه زمينهها منسجم و برنامهريزى شده بود . در امر مبارزه هم چون از حسّاسيّت بيشترى برخوردار بود ، و از جوانب مختلف ممكن بود مورد هجوم واقع شود ، با دقّت بيشترى به صحنه آمدند . از طرف ديگر نيز كار بايد به گونهاى اساسى و ريشهاى طرّاحى و پىگيرى مىشد ، تا در يك حركت بنيادين اساس فسادها كه همان حكومت پهلوى و اربابهاى استعماريش بودند مورد تهاجم قرار بگيرند . خود در بيان گوشههائى از اين مرحله ميفرمايند :
« . . . خلاصه تمام فكرمان اين بود كه حالا بايد چكار كنيم ؟ ما بايستى كه كار را از جائى شروع بكنيم كه مؤثّر و درست باشد . چون حساب ، حساب اين نيست كه من بيايم امروز به عيالم امر كنم كه اين كار را بكن يا اين كار را نكن ، با دعوا و يا فلان و يا فلان ، او هم اينجا نكند برود به صورت ديگر آن را انجام دهد ، يا اينكه او بكند امّا فلانى نكند ، يا خواهرش گوش بكند ، برادرش گوش نكند . آن هم يك مسأله و ده مسأله كه نيست ، بلكه بايد كار اساسى باشد .
عينا مانند اينكه شما برويد داخل دكّان كبابى كه بوى كباب همه جا را پر كرده است ، بعد شما هى فوت كنيد ، اين فوت كجا مىرود ؟ دود كباب از يك طرف مىرود و از صد جاى ديگر مىآيد . عينا مانند ساختمانى كه آتش گرفته