در اين زمينه آوردهاند :
« بارى به حمد الله كارمان در نجف هم تمام شد و به طهران برگشتيم . در طهران در مجالس و محافل همهاش گفتگو از اين بود كه : آخر ، قرآن كه اينطور به ما مىگويد ، پس چرا ما نمىفهميديم ؟
ما بايد حكومت اسلامى تشكيل دهيم و نفوذ و سيطره كفر را از سرمان برداريم . حالا مىفهميم . و ما تا به حال قرآن نمىخوانديم ؛ چرا ما اين آيات را نمىخوانديم ؟ چرا نمىفهميديم ؟ چرا به هر كسى مىگوئيم ، مىگويد : اى آقا ! رها كن اين حرفها را . اينها براى زمان دولت امام زمان عليه السّلام است !
حتّى در آن وقتى كه من از نجف برگشته بودم يكى از آقايان معروف و مهمّ طهران آمده بودند ديدن ما ، وقتى كه ما بازديدش رفتيم - خدا رحمتش كند ، مرد بسيار خوب ، بسيار مقدّس ، بسيار صادق ، و خيلى عالم بود - يك قدرى از اين صحبتها كه كرديم ، ايشان گفت : اين حرفها كه مال دولت اسلام است مال حكومت امام زمان عجّل اللهُ فرجَه است ، حرفش را الآن نزن ، اصلًا حرفش را نزن !
بله ، آن بنده خدا روى مقتضيات اعتقادى خودش راست مىگفت . انسان حرفش را نمىتوانست بزند ، اين تصوّر را هم نمىتوانست بكند ، امّا چه بايد كرد ؟ وقتى كه ما ملتزم شديم به اينكه مسلمانيم ، و ملتزم شديم به اينكه نهج ما قرآن است ، و ملتزم شديم و پسنديديم و اين راه را انتخاب كرديم ، غير از اين هم راه ديگرى نيست ، خوب انسان بايد چكار كند ؟ ! لذا در مسجد شروع كرديم از اين آيات قرآن تفسير كردن و بيان كردن و گفتن » .
مقابله با استبداد و استعمار
در شرائطى كه كمتر كسى به فكر مبارزه با ظلم و ستم بود ، و اگر هم اعتراض و حركتى مىشد متوجّه منكرهاى جزئى و مفاسد اجتماعى ، اخلاقى