رهبر مىشود ؛ و اگر به اراده و اختيار خود عمل نمايد ، خودش با همين آلودگى رهبر خودش است ؛ و فرض اينست كه : سالك است نه مرد كامل ، راه رو است نه راه رفته ؛ بنابراين خواستههايش طبق نفس امّاره و تسويلات شيطانى است . . .
معاويه با حُجر بن عَدىّ هيچ فرقى نداشت جز آنكه او به اراده خود مستقلًّا كار ميكرد و اين خود را در تحت تربيت استاد قرار داد » .
اشكال چهارم
« خداوند به انسان نيروئى داده است كه با آن ميتواند با عالم غيب متّصل شود و حوائج خود را از آنجا اخذ نمايد . از راه مكاشفات بايد انسان به حقائق برسد . فلهذا تبعيّت از علماء هم غلط است » .
پاسخ اشكال چهارم
« درست است كه خداوند بالغريزه و بالفطره نيروئى در انسان نهاده است كه ميتواند با عالم غيب متّصل شود و رابطه برقرار نمايد ، ولى آيا اين نيرو در جميع مردم عالم بالفعل موجود است ؟ ! و يا بايد در اثر تربيت و تعليم استاد ، اين قابليّت به فعليّت رسد ، و اين استعداد بروز و ظهور نمايد ، و اين غنچه نهفته تو در توى عميق ، شكوفا گردد ؟ !
آيا همه مردم جهان از عالم و عامّى ، عالى و دانى ، داراى اين قدرت هستند كه بتوانند از عالم غيب حقائق را بگيرند ؟ يا نه ! در ميليونها نفر يك نفر هم پيدا نمىشود ؟ ! . . .
راه كسب أحكام در زمان غيبت ، طريقه مألوفه فقهاست . و بايد عامّه مردم از راه تعليم و تعلّم و تدريس و تدرّس و بيان روايات ائمّه معصومين عليهم السّلام أحكام را أخذ كنند و به أعمال و وظائف خود رفتار نمايند . . . و گرنه در كام شيطان فرو رفته و لقمه چربى براى يك بار بلعيدن او مىشوند » .