تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
راه حقّ ، عشق به خدا و عبوديّت اوست ، من دست تنها ماندم ، هيچ چاره‌اى نميدانستم . صبحها به كوهها و بيابانها ميرفتم تا غروب آفتاب تنها و تنها . مدّت چهل پنجاه روز بدين منوال متحيّر و سرگردان بودم تا اضطرار به حدّ نهايت رسيد و خواب و خوراك را از من ربود ؛ در اين حال بود كه بارقه رحمت بر دلم خورد و نسيم زلال از عالم ربوبى مرا نوازش داد تا توانستم راه را پيدا كنم . تازه اين ابتداى پيدا نمودن راه بود كه باب مكاشفات برايشان باز شد ، و بالأخره به مقصد رسيده و داراى توحيد ذاتى الهى شدند . ولى با چه خون دلها و مشكلات كه فقط رفقا و ارادتمندان همدانى ايشان ميدانند . تازه ايشان در عنفوان رشد و كمال روحى و تازه به ثمر نشستن درخت تجرّد تامّ و توحيد كامل يعنى در سنّ 59 سالگى رحلت نمودند ، كه تحقيقا اگر در سلوك خود به استاد كاملى مىرسيدند تمام اين مشكلات را از جلوى راه ايشان برميداشت ، و مرگشان را مانند سائر بزرگان مانند مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى و حاج شيخ محمّد بهارى همدانى و آقا حاج ميرزا على آقا قاضى از هفتاد به بالا و هشتاد ميرسانيد . بهترين دليل بر لزوم استاد اينست كه خود آن مرحوم ميفرمودند : من در قم هر چه دنبال استاد گشتم استاد كامل و واردى را كه به درد من برسد و راه چاره را به من نشان دهد نيافتم ، فلهذا بيچاره شدم ؛ و بيچارگى و اضطرار دست مرا گرفت . اگر در آن وقت در بلده طيّبه قم استادى را مىيافت بدون تأمّل به او رجوع ميكرد . خود آن مرحوم ميفرمود : در آن هنگام مرحوم آية الله حاج ميرزا جواد آقا از دنيا رحلت نموده بودند . » و در جاى ديگر ، در شرح اين بيت مثنوى
: غافلى ناگه به ويران گنج يافت * سوى هر ويرانه زان پس مىشتافت
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 260 | جمعى از فضلا