تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
دوره دبستان تمام مىشود و ايشان براى ادامه تحصيل به دبيرستان مىروند . در شرائطى كه مدارس دولتى ، از فرهنگ كفر مبرّى نبودند ، ولى دست تقدير الهى ايشان را به دبيرستان مىكشاند تا بسيارى از حقائق را بطور ملموس ببيند و مسير صحيح خود در آينده را با چشمانى باز انتخاب كنند . و البتّه در دوران دبيرستان نيز بخاطر تربيت صحيح پدر و مراقبت او و جوشش درونى خود بسيار خوش ميدرخشند : از نظر علمى در اوج مىنشينند و از نظر رفتارى نيز دقيق و منضبط جلوه مىكنند به گونه‌اى كه همه را متوجّه خود مىسازند : « وقتى كه رفتيم به قسمتهاى بالاتر ديگر بچّه‌ها مسخره نميكردند ، ما خيلى در دروس زرنگ بوديم ، در كارها و درسها هم شاگردىها محتاج درسهاى ما بودند ، لذا از اين جهت به ما احترام مىگذاشتند . . . در همين دوران هنرستان و تخصّص در قسمتهاى فنّى كه طى شد ، من تا آن روز آخرى كه از مدرسه بيرون آمدم زلف نداشتم ، به كلّى سرم را با ماشين مىزدم ، و لباسم كوتاه نبود . و معلّمين ما همه تحصيل كرده آلمان و چه و چه بودند ، رئيس مدرسه هم ابتدا امير سهام الدّين غفّارى ( ذكاء الدّوله ) و سپس دكتر مفخّم بود با چه وضعيّاتى ! امّا اينها به من به نظر تقديس نگاه ميكردند ؛ ميديدند كه نمىتوانند بگويند فلان كس از نقطه نظر اينكه يك بچّه كودن و نفهم و عقب افتاده‌اى است اين كارها را مىكند . مثلًا معلّم آلمانى ما آقاى على اصغر صبا كه شايد الآن حيات داشته باشند ، اين مرد عجيبى بود ، او هيچ وقت در دفتر كلاس نمره نميداد بلكه دفترش يك دفتر بغلى بود توى جيبش و در آن نمره بچّه‌ها را يادداشت ميكرد و معدّل آن نمره‌ها را ميگرفت و آن را نمره امتحان ميداد ؛ و امتحان هم نميكرد . يك آدمى بود بسيار ساعى و كوشا و از بچّه‌ها درس ميخواست .
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 102 | جمعى از فضلا